|
خیلی دلم میخواد بدونم کسی که شعر این آهنگ و نوشته اون لحظه چه حسی داشته ...
نمیدونم چرا ولی چند روز میشینم منتظر٫ همه کارامو تنظیم میکنم واسه روزی که میخواد بیاد ٫ میرم نوت بوک و پیدا میکنم .از صبح پا میشم همه کارامو میکنم دلم کلی خوشه واسه خودش ٫ الکی به همه لبخند میزنم . هی منتظر میشینم میبینم نه خبری نیس انگار ٫ تا میزنم برس دیگه تموم شدم ٫ میزنه نارسم بیا تا برسم . خوشحال میشم ٫ تو راه پله شک میکنم به طبقه یادم نیست درسته یانه ٫ زنگ میزنم دمپایی انگشتیشو پا میکنه از اونور سالن صدای پاش میاد ٫ میاد درو باز میکنه ٫ میگه بزار این شکلات و بزارم دم در ٫ میگم نکن دیوونه ٫ میگه آخه یه گندشو دارم ٫ میگم بزار برسم بگم بیرون بارون زده سرد نیست ٫ بعد بگم بفرمایید این جایزته بعد بگو بندازمشون دور . مثلا اخم میکنه ٫ میگه بترس دیگه همه میترسن از این اخمم!! میگم کدوم ؟ همین که فقط حالت چشمات تغییر میکنه و ابروهات تکونم نمیخوره ؟ میگه حالا تو به خاطر دل من بترس ... از قبل لیست کردم آهنگامو صبر میکنم تا اون اول بگه میگه بزارم؟ میگم چی ؟ میگه هر چی تو بخوای٫ میگم من میزارم . خوشش میاد میگه احمق منی دیگه ٫ میگم از اونجایی که آدم آنورمالی هستم مسلمه که همه چیز هم آنورماله دیگه . واسش آهنگرو میزارم٫ میگه تو بخون نگو نه ٫بخون میدونم بلدی .میگم بعدش تو خب ؟ میگه خب .... قلبم آرومه٫ یه خورده همه چیز راحت تر شده خودمونی تر شده ٫ میگم انقده چشم ندوز بهم ٫ میگه از چی میترسی! میگم چشماتو بدزد سنگینه نگات ٫ حرف داره نگات٫ ببند چشاتو ٫ میگه خب تو هم نگا کن ٫ میگم آخه من از اخم چشات میترسم و میخندم ٫ گاز حوالم میکنه. دنیا دنیای نوت بوک دیدن نیست اصن ٫ نمیخوام برم ولی بایده ٫میبینم هوا خوبه میگم پیاده میرم ٫ به زور راضی میشه به پیاده رفتنم. میگه خب تا سر خیابون میام میگم سردت میشه ٫ میگه نه بخاری دارم ٫ میگم برو د برو تا اخم قشنگمو حوالت نکردم ... تقریبا رسیدم سر کوچه صدام میکنه ٫ میدونه عاشق اینم که صدام کنه ٫ بر میگردم میگه تو اولین آرامشی ....
خیلی وقت بود سعی کرده بودم هر جوری شده از دیدنش طفره برم ٫ ولی خب اینبار نمیشد ٫ سال پیش اومده بودو چیزی ازم گرفته بود که اینروزا لازمش دارم٫ شماره اتاقش و یادمه میگیرم نمیشناستم ٫ خوشحال میشه از صدام .میگم میام پیشت میگه بیا دلم تنگته . تا شب هر کاری میکنم جور بشه تا یه سر برم کوچه روبه رویی نمیشه اصن٫ زنگ میزنه میگم دیگه بیرونم نمیرسم فردا میام .میگه دانشگاه میرما میگم میدونم ٫ شنیده بودم آفرین ٫ میگه ماشین خریدما میگم وای چه قدر خوب ٫ تو دلم میگم ماشین خریدی که واسه نگا کردنشم جون به سرت کنن ؟ میگه فردا کلاس دارم ٫ میگم باشه بعد از کلاست میام پیشت.هوا بد جوری سرده تا کوچه روبه رویی یخ میکنم. انگاری کل خونشون منتظرم باشه ٫ از اینکه با در خونشونم روبه رو بشم میترسم ٫ از اینکه یادم بیاد چه شبایی تا صبح تو این حیاط نشستیم بی هدف چه قدر خندیدیم ٫ چه قدر بچگی کردیم ٫ دلم میسوزه از یادش ٫ زنگ که میزنم ٫ یاد فیلمی که اونموقع گرفتم میوفتم نمیدونم کجاست ٫ باید پیداش کنم ٫ تو دلم میگم کاشکی حداقل دکوراسیون خونشون عوض شده باشه ٫ میرم تو همه خوشحال میشن ٫ همه از تغییرم خوشحال میشن ٫ تو دلم میگم کاشکی حداقل رنگ اتاقشو عوض کرده باشه ٫ در اتاقو که باز میکنه میبینم نه همه چیز مثل قبله. بهش میگم خجالت بکش دیگه بزرگ شدی ها دانشگاه میری این چه اتاقیه٫ میخنده . میشینم ٫حواسم پیش اونه که چرا از صبح ازش خبری نیست ٫ بعد میگم ولش کن مگه خودت نگفتی که راحتم ٫ راحت باش . بهش میگم هنوز باهاش دوستی ؟! میگه آره من مثل تو نیستم ٫ چه جوری تونستی ؟! قلبم تیر میکشه بغضم و قورت میدم ٫ میگم دیگه نکشیدم ٫ تو هم اگه بخوای میتونی . گوشی زنگ میخوره ٫ خوشحال میشم که از این حرفا بیرون میکشدتم ٫ خیلی خوب باهاش حرف میزنم که به دلش بشینه ٫ که بفهمه همون موقعی که باید زنگ میزده زنگ زده ٫ قطع میکنم. میگه کیه ؟! میخندم بهش . فکر میکنم هیچ وقت نفهمیدم چند سالشه خدا کنه به موقع دانشگاه قبول شده باشه ٫ بهش میگم درس میخونی ؟ میگه آره دیگه مجبورم . میگم چرا ولش نمیکنی ببین روزگارتو ٫ ببین آرامش منو ٫ میگه نمیتونم. میخندم میگم منم میگفتم .میگم خواهرت ازدواج کرد ؟ میگه آره تیر بود عروسیش ٫ تو دلم میگم چه جوری تونست ٫ چه دل خری داره . گوشیش زنگ میخوره لوند میشه ٫ بدم میاد از لحن قدیمیش خوبه که پسر نیستم ٫ گوشیمو ور میدارم ٫ مینویسم کم شیطونی کنا ٫ میزنه چشم چند تا شیطونی کنم خوبه ؟ دلم میخواد بنویسم عاشقتم خره ٫ ولی زوده میزنم لوس . دارن قوربون صدقه هم میرن مطمئنم چند دقیقه دیگه دعواشون میشه رکیک ترین چیزارو به هم میبندن ٫ خسته میشم از تکرار ٫ چرا بزرگ نمیشه ٫ چرا تغییر نمیکنه چرا نمیفهمه ٫ قطع میکنه .هی میخوام برم لوس میشه٫ میگم میخوام برم خرید ٫ میگه میری حالا. قلبم بد جوری تیر میکشه نفس عمیق میکشم ولی آخه هوا کجا بود تو اون اتاق . دوباره زنگ میزنه بعله دعواشون میشه سر حرف مردم ٫ اه چه قدر تکرار وجود داره تو این زندگی نمیخوام این تکرارارو ٫ قطع میکنه از زن و شوهری که کوچه بالایی میشستنو کشته شدن میگه ٫ سرمو تکون میدم ٫ میگه مردرو خفه کرده بودن زنرو تیکه تیکه ٫ تو دلم میگم تو الان با زنه هیچ فرقی نمیکنی . نگاه میکنم به میز توالتش همه چیز مارک دار و اصل میگم چه عجب تمیزی رو بالا خره فهمید٫ولی خودشو نشون نمیده تو این کثیفی و شلوغی اتاق ٫ خوشم نمیاد کاشکی میشد بهش فهموند فقط لوندی پشت تلفن و تو دلبرو رفتن جلو اینو اون کافی نیست واسه اینکه ٫ بشی دنیاش . کاشکی میتونستم بگم تو بازیچه ای فقط ٫ بعد فکر میکنم میدونه همه اینارو بهتر از من میدونه همونجوری که من میدونستم ٫ میگه هووووووو دوباره تریپ دوستی عمیق نریزی با اینیکی ما دیگه اعصاب نداریم ٫ میخندم تو دلم میگم اینیکی یه رازه کوچیکه یه تجربه کوچیکه ٫ دلم غنج میره از به یاد اوردنش ٫ میگم نه بابا من دیگه توان ندارم اینروزا بیخیال ترین دنیامو دارم ٫ میگه ببینیم ٫ میگم توام منو ببین حسرت بخور لطفا ٫ با اینکه میدونم یه روزی به روز من میرسی . دوباره داره دعوا میکنه قلبم میخواد بیاد بیرون فکر کنم ٫ میزنم واسش این قلب پر شده ها ٫ میزنه ای دیوونه گفتم بریم دکتر٫ حالا من از اینور دنیا چیکارت کنم . میگم برم دیگه دیره ٫ میگه شام بیا میگم یه روز میام دنبالت با هم دوتایی بریم بیرون ٫ میگه نمیتونم نمیزاره ٫ میگم اونکه میپیچه توهم بپیچ به من ٫ قلبم تیر میکشه ٫ چشماش برق میزنه دلم میخواد یه دونه محکم بزنم تو گوشش ٫میگم میریم یه جای خوب که خیلی دلم میخواد برم و میخوام اولین بار باتو برم . میگه پس بیا عکسارو ببین بعد برو ٫ میشینم عکسای اونروزاس که من دامن مامانشو کرده بودم لباس دکلته٫ میگه یادته تو مهمون خارجیمون بودی ٫ میخندم خودش عاقد شده بود ٫ ساناز عروس دهاتی ٫ راحله داماد ٫ به لباسامون میخندم ٫ میگم یادته خونتون بنایی بود اونروزا! اینا رو از کجا اوردی من یادم نمیاد واست ریخته باشم ٫ میخنده میگه چرا خودت ریختی. دقیقا جاهای از حافظم که میخوامشون پاک شدن. میگه یادته پای سیب خریده بودی؟میگم ووای آره یادم اومد اون روز خوبام بودا٫ میگم هنوز با شقایق دوستی ؟ میگه آره ببینش چه قدر عوض شده. آره٫ کاشکی آدم شده باشه ٫ ولی این از اون آرزوهاس که آدم میدونه هیچ امیدی توش نیست . پا میشم میگه بیا بازم میگم باشه ٫ تورو خدا یا اینجارو یه جون بهش بده یا خونتونو عوض کنین٫ میگه داریم میریم از اینجا خوشحال میشم از تغییر به این بزرگی ٫ میگم خیلی خوبه . باباش مثل همه اونایی که میدونن و خودشونو به اون راه میزنن که خودم بگم بهشون ٫ میگه چیکارا میکنی ٫ میگم میدونین که٫ میگه چرا آخه؟؟ میگم نکیشدم ٫ توانم تموم شد ٫ میگه اگه مسایل الکیه بگذر اینا پیش میاد. آی قلبم٫ میخندم میگم کاشکی یه روز بشه شماها یه روزم که شده جای ما باشین ٫ میگه فهمیدم . ساکت میشه .همونجوری که میرم از خونه بیرون احساس پیری میکنم٫ انگار جوونیمو میزارم تو اون خونه و میام بیرون . نمیخوام بشمرم که از اون سالها تا الان چند سال شده ٫ آرزو میکنم دنیاش رنگ بگیره خیلی زود بشه همون دوست کوچولوی خر خودم ٫ آرامشش برگرده٫ دلم واسه مسخره کردناش تنگه بد جور ٫ چه قدر خوبه هیچ دوست صمیمی قدیمی ندارم . تو دلم میگم واسه وقتی که میخوام برم پیشش نوت بوک و ببرم ببینیم باهم ٫ نوت بوکمه بد جور. واسش مینویسم تو اولین آرامشی ....
اصن sms هر کسی فرق میکنه٫ یعنی دستخط داره هر کی واسه خودش . مثلا یکی میخواد بنویسه biron مینویسه beron یا berim و مینویسه birem حالا هر کاریشم کنی و واسش توضیخ بدی بابا غلته جانم ٫ اون کار خودشو میکنه کلا . حالا بعضی هام آخر هر جمله نقطه میزارن ٫ یا حتما بین کلمات ویرگول میزارن ٫ یا ق رو با q مینویسن ( حالا نمیدونم کدوم درسته ). یا به جای o توی کلمات از u استفاده میکنن و چندتا مدل دیگه . بعد اینجوری میشه بعضی هارو از روی دستخط شون شناخت ٫ یعنی کسایی که خاص مینویسنو میشه شناخت٫ اونایی که معمولی مینویسن که هیچی٫ باید گشت مدل نوشتنشو پیدا کرد ٫ میگم دیگه بعضی وقتا این میشه لذتهای زندگی که دستخط شناسی کنم . بعله ! بعد یکی دیگه از لذتهای زندگی این شده که کوچکترین چیز رو هم برم از هایپر استار بخرم ٫ حتی برای خریدن یه labello که سوپر مارکت سرکوچه هم داره ٫ ولی اصن کرمه انگار این هاپر استار رفتن ٫ حالا اگه دور بودم شاید به هر بهانه ای نمیرفتم اونجا ٫ البته بماند که من میرم یه چیز کوچیک بگیرم ولی هر بار یادم میوفته ٫ که چه چیزایی لازم دارم یا قراره لازمم بشه ٫ بعدشم که تو صف صندوق به خریدای مردم توجه کنم و شخصیت شناسی کنم کلی ٫ بعله دیگه ...
دنیام خوب دورانی داره اینروزا ....
نمیدونم از این آبان ها تاحالا کجا بود! چرا خودشو نشون نمیداد تا زندگی کنیم باهاش ٫ حالا یهو خودشو داره نشون داده ٫ اصن نمیدونم چجوری قبلانا تحمل میکردم ٫ میگم که اینروزاس که تازه میفهمم نه٫ یه چیزای خوبی هم هست این دوروبرا ....
بعله٫ اینروزها شروع زندگیه اصن .وقتی با کلی خستگی درو باز کنی و کلی باهات برخورد خوب خوب بشه و ببینی اوه چه کردن٫ دیزی سنگی وسنگک داغ با کوکوسیبزمینی از پایین فرستاده شده مخصوص تو . کیف میده کلی٫ اینکه فقط بدونی همه اینکارا واسه تو شده . اینکه بعداز بیست سال برای بار اول تو شرایط امتحان سخت٫ باهات همکاری شه و همه آسه برن آسه بیان که من امتحان دارم و روز امتحان منو ببرن امتحان بدم و از اونور هی منتظر من باشن . وقتی دارم امتحان میدم بالا صدای امتحان موسیقی بیاد حال کنم کلی . بعد بیای خونه ببینی کرفس داریم و خوراک بازم مخصوص من . بعله اینها الان کوچکترین چیزهای زندگی اینروزامو تشکیل میده . اینروزایی که دیگه میتونم راحت بخوابمو فکر کنم اگه قبلا بود اصن به این همه کاری که رسیدم و به اینچیزایی که دارم٫ نمیرسیدم و هی چرت بزنم و هزارتا فکرای خوب بکنم و از اون لبخندا بزنم هی واسه خودم .همش قدم بزنم تنهایی و دنیامو تو دستام داشته باشم . بعله اینروزا دیگه روزای منه انگاری. هر چی هم کم باشه بالاخره جور میشه. حالا مهم غذا ها نیستا مهم برخوردس ٫ که انگاری نو شده اصن مخصوص تو شدن ٫ که تو شدی ایده آلشون که دورتو گرفتن مثلا ٫ دارن بهت میفهمونن که بهترین تصمیمو گرفتی . کاشکی توی این سوییت نوامبر ٫ یه سوییته کوچیک دیگه هم به وجود بیاد . اصن انگاری فقط سوییت باید تو نوامبر بشه نمیشه اکتبر بشه تولد من بشه ...
اینکه مردا در مورد زن- همدیگه نظر میدن جدیده؟ یا اینکه بوده ٫ فقط مردا بی وفاتر شدن؟!!!
مریضم انگار هی لرزم میگیره٫ بعد از کلاس رفتم دکتر از ترس خوکی دوتا آمپولم زدم نمیدونم چرا میلرزم اینقدر. باید تا هفتو نیم حاضر باشم بریم. وای از کی تاحالا از 3 شب زود تر خوابم میاد! انگار که دیازپام زده باشم. لباس آبی گرمرو میپوشم .بعضی وقتا دوس ندارم از ماشین بیاده شم٫ دوس دارم همینجوری بخونه و ماشین بره و من بیرونونگاه کنم و به هزار جا فکر کنم . میرسیم ٫خونرو تاریک کردن شمع روشن کردن٫
من با گلای آبیه تو راهرو چیکار کنم !!! نه دلم میاد بزارم یخ بزنن نه دلم میاد بیارم تو بزارم تو گلدون. دیره واسه خیلی کارا٫ خیلی چیزا کاشکی بفهمه .
بد دیره ...
اینروزا انقدر نازکم که اگه یکی یه ظرف انار قرمز شیرین واسم دون کنه و روش گلپر بریزه بیاره و فقط از رو دلسوزی دیدن روزگارم ٫ بهم بخنده و بره عاشقش بشم . اونقدر نازکم که یکی از رو دلسوزی یه چی بگه به منظور- شوخی دلم بشکنه ازش ٫ تا حالا انقدر نازک نشده بود که نتونه آب بشه ٫ دلم دیگه آب نمیشه اینروزا از وقتی رفته ٫ باید بگم از وقتی رفتم ٫ دلم دیگه دل نیس اصن. بعد هی تو این احوال مسیج میده که چی شد اینجوری شد !!! بعد من دلم نازک تر میشه هی تو خودش آب میشه . بعد هر چی کلنجار میره با خودش که دیگه نمیتونه بسوزه واسش ٫ که با این کاراش میفهمم که چه خوبیایی داشته و رو نکرده بوده واسم . اصن نمیدونم کجام اینروزا فقط میگذرونم که تموم شه به خودم میگم تموم شده دیگه راحت شدی ٫ میاد میگه آدم شدم دیگه چشم ؟ من میگم آخه دیگه فایده نداره خورد شدن تورو نمیخواستم من که ٫ میگه نمیتونم ٫ چه جوری تونستی ؟ میگم آرزو میکنم مرد شی فقط ٫ میگه شدم چشم ؟ میگم برو دیگه بکن دیگه توی اینروزا رو نمیخوام دیگه ٫ هی اشک میریزه میگه بگو نمیخوای میگم نمیخوام ٫ میگه وای چه جوری میگی؟ چه جوری میتونی؟ چشمامو تنگ میکنم رامو میکشم میرم ٫ بعد هی اشک میریزه واسه دلم نمیدونه دل دیگه دل نیست آخه ٫ فکر نمیکنم حرف نمیزنم رامو میرم بی هدف ٫ انگار من نیستم اصن دیگه .اینروزا هر کی گذرش به من میوفته٫ تو دلش میگه اشکات کو پس ٫ پست فطرت ...
مردم اینروزا مرد نیستن دیگه ...
تمام کارامو تنظیم میکنم که زود برسم و زود برم تو٫ بازم میگن چهار که نیست پنج برو منم از خدا خواسته میشینم و پنج میرم ٫تا برسم چند دقیقه پیاده روی داره٫ بارونه نم نم خوبه هوا نفس میکشم. میرسم میبینم بعله همون چهار اومده و چه قدرم شلوغه. نه میپرسم آدمارو نه میشمرم میگم خب تا نوبتم شه یه چندتا وبلاگم میخونم .مشینم یه خرده زیر چشمی آدما رو نگاه میکنم و هی شباهت میدمشون . بعد به کار خودم میرسم همینجوری که حواسم به صفحه کوچیک گوشیمه چشمم میوفته بهش ٫میگم اگه اینجوری باشه چی ؟ میگم خیلی خوبه که! چشمام میخندن حواسش هست نیم نگاه میندازه هی پامیشه جاشو عوض میکنه. شایدم ریز نگاههای من باعث میشه حواسش باشه ولی میبینم نه . یه خرده فکر میکنم به ریخت و قیافم که از ده صبح هزار جا رفتمو ٫میدونم همون دهو نیم صورتم هر چی آرایش بوده خورده و اثری نیست ازش احتمالا زیر چشمامم یکمی گوده ٫ولی لباسام خوبه دوسشون دارم . میگم کاشکی اینهمه سوار آسانسور شدم از صبح تا حالا یه بار خودمو نگاه میکردم .لبمو کج میکنم ٫رفته اون پشت بشینه یا شایدم وایساده نمیدونم من از وبلاگ خوندن خسته شدم سرمو تکیه دادم به دیوار همه دارن فوتبال میبینن . میاد اینور با نگاهش دنبالم میگرده نگامون به هم میوفته میاد میره سر جای قبلیش میشینه از اونجا من نمیتونم زیرکی نگاه کنم ولی اون میتونه بدون اینکه من بفهمم نگاه کنه آقاهه میگه بعد از اینی که رفت تو شمایی خانوم ... بعدشم شمایی ... اه نمیفهمم فامیلیشو ٫نوبتم میشه یه جوری پامیشم که قابل برانداز باشم٫ وقتی میام بیرون نشسته٫ انگاری که صبر کرده من راحت کارمو انجام بدم. میرم پایین کار دارم اصولا همه پایین هم کار دارن٫ باز برمیگردن بالا میگم خب اگه مثل من باشه میاد پایین دیگه .پایین خیلی شلوغه وایمیستم دم در که هم هوا بیاد هم ببینم اگه رفت٫ گوشی زنگ میخوره میگن میان دنبالم قطع میکنم میگم اه .اومده نشسته من وایسادم با فاصله یه متر ٫بدم میاد اونجا بشینم میکروبش زیاده انگار یه جوریه . حواسم هست٫ هر بار که میرم عقب نگاش میاد میگم نه٫ اگه خودش باشه انقدر پررو هست که بیاد جلو ٫هی میگم یه چیزی بگو دیگه نه اونم بدتر از من صداش در نمیاد٫ داره با گوشیش ور میره هی٫ شایدم اصن نمیخواد فقط داره نگاه میندازه٫ من نمیدونم دیگه میگم اگه بخواد چیزی بگه میگه دیگه. میان دنبالم ٫هنوز نوبتم نشده حرف میزنم که بشنوه صدامو ٫ یکم واسه شلوغی غر میزنم٫ نوبتم میشه. دارم میرم صدام میکنن به اسم ٫میگن چک کن اشتباه نباشه .میگم اه این اسم منم فهمید من حتی فامیلیشم نفهمیدم. به همرام میگم باید برم بالا کار دارم بازم کارم که تموم میشه میبینم اونم کار داره . وایساده تا من کارم تموم شه بعد بیاد تو٫ راهرو نازکه رد میشیم از هم ...
تنهایی ٫هوا رو دارم فعلا بد جور ...
یه آرامشی هست تو این تنهایی های اینروزام که انگاری یه عمره دارم دنبالش میگردم ٫ اصن آرامش دنیام که دنبالش بودم داره پیدا میشه انگار ...
فکر نکن چون گذاشتم رفتم یادم نیس هیچی ٫ فکر نکن دوست نداشتم و رفتم ٫ من تمام دنیامون یادمه ٫ برعکس تو . درسته تو یادت رفته بود تولدمو ٫ یادت رفته بود نزدیکه تولدمه و زدی همه چیزو خراب کردی ٫ ولی من خوب یادمه امروزو ٫ من خوب یادمه سال اول واست کیک گرفتم دوتایی جشن گرفتیم ٫ یادته اصن ؟ الکی نگو آره ٫ من میدونم آرزوی امروزت چیه ٫ اشکال نداره تو منو نفرین نکنی کی بکنه .
تولدت مبارک تک دوستداشتنی دنیام .
دقیقا تو بهترین فصلای خدا ٫ تو بهترین شبا و آرامشاش ٫ تو بهترین هوا که باید یکی باشه این دورو ورا هوای همو داشته باشیم ٫ تنها موندم بد جور...
امسال بیشترین چیزی که تو دلم مونده اینه که ٫ تولدم کیک نداشت .شاید اگه داشت ٫ شیرین بود اینروزا ...
|
About![]()
از چه باید بنویسم .. Archivesآذر 1388آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 Links
this_is _me |