تبليغاتX
باغ سیب

باغ سیب

عاشقانه های من

توکه میتونی خیلی خوب باشی چرا پس اینجوری میکنی ٫ همیشه چند وقت یه بار اینجوری میشه اما همیشه من قاطی میکنم چون تویی که سرت گرمه کار ه . تو خودت میدونی من چی میگم ٫ الهی قوربونت برم عزیز دوست داشتنی من ٫ من نمیتونم با این بی مهری ها سرکنما ٫ من مهربونیاتو واسه همیشه میخوام ٫ همونطوری که تو یه انتظارایی از من داری خوب منم دارم ٫ بیا و جون این دیوونت منو بیشتر از این دیوونه نکن عشق خوب من ٫ مهربون من همیشه خوب باش همیشه گرم باش همیشه مشتاق باش من میدونم توی اون دل مهربونت هیچی نیست ٫ قوربون اون دلت برم آخه تو اینجوری میکنی من میترسم که نداشته باشمت اون وقت منم نیستم ٫ الهی فدای مهربونیات برم همیشه مهربون باشو منو گرم کن ..

 

+نوشته شده در شنبه سی ام دی 1385ساعت1:4توسط سيب آبي | |

مگه من دل ندارم مگه من آدم نیستم ؟ آخه من چه قدر میتونم سنگینی همه بارارو تحمل کنم ؟ چرا فکر میکنی که من خسته نمیشم ؟ چرا فکر میکنی من نمیبرم و امکان اینکه بزارم برم نیست ؟ چرا فکر میکنی من کم نمیارم و همه جور سختی رو تحمل میکنم ؟ در حالی که خودت طاقت کوچکترین سختی هم نداری و سریع قاطی میکنی .آره منم خسته میشم منم کم میارم یه وقت میبینی دیگه نمیکشم ٫ چرا حواست نیست کجایی و چی کار داری میکنی ؟ آره این منم خود خودمم دارم کم میارم نمیتونم همش بخندمو به سختی ها فحش بدم نمیتونم بغضمو بخورم و همش دعا کنم همش امید بدم و تو نمیدونم چی فکر میکنی ٫ اینهمه اشکمو درمیاری و دیوونم میکنی بعدش میگی ما به هم گره خوردیم ؟ من نمیخوام اینجوری نمیخوام  ٫ میگی ببخش آخه من چیو ببخشم تو عمر منی تو نفس منی چرا منو اذیت میکنی چرا بچگی میکنی ؟ مگه تاحالا خطا دیدی از من ؟ یه بار تموم میشه میگی قول میدم میدونم الکی میگی ولی چی کار کنم که دوست دارم دوباره که پیش میاد فقط من بیشتر عصبانی میشم و تو نرمتر منو آروم میکنی ٫ نزار این عصبانیتا زیادی کنه ٫ من گناهم فقط اینه که عاشقتم اگه نداشته باشمت نیستم همین !! جون من که میدونم بیشتر از من دوستم داری نکن ٫ آخه تو که انقدر مهربونی تو که اینهمه حرفای خوب میزنی و عمل میکنی ٫ نزار من زیادی خسته شم و ببرم ٫ مگه نگفتی منو تو به هم گره خوردیم ؟ نزار این گره با تلنگر باز بشه ٫ به خدا دیوونتم ٫ دلت واسه اشکام بسوزه ٫ دلت واسه دلت بسوزه ...

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت1:21توسط سيب آبي | |

میدونی توی این همه سرما فقط وجود تو میتونه منو گرم کنه ٫ میدونی توی این همه برف فقط آغوش تو میتونه منو داغ نگه داره ٫  توی این همه شلوغ پلوغی و جنگ اعصاب تو هستی که آرامش دنیا رو به من میدی ٫ همه قشنگیایی که وجود داره فقط با حضور تو برام قشنگه ٫ خودتم همه اینارو خیلی بهتر از من میدونی ٫ به روم نمیاری که پررو نشم . تو خودت میدونی که من چه قدر دیوونه این دیوونه بازیاتم ٫ و همیشه برای دیدن و داشتنت ذوق دارم ٫ تو روزگار منو آباد کردی هرروز یه روز رویایی و دوست داشتنی و اینا فقط به خاطر وجود توی نازنین برای من وجود داره .. 

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت16:58توسط سيب آبي | |

من کوچولو هارو خیلی دوست دارم اگه یه روز کوچولوی خودمونو نبینم ٫ دیوونه میشم ٫ من نمیتوم از بین رفتن یه کوچولوی خیلی ناز و قبول کنم این اصلا عادلانه نیست ...

+نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت19:35توسط سيب آبي | |

دیدی بعضی وقتا میگم اولا بیشتر دوسم داشتی ؟ نمیدونم چرا این حرف و میزنم ولی شاید برای اینه که اون موقع خیلی لوسم میکردی حرفای خاصی میزدی ٫ ولی الان خوبی مهربونی ٫ وقتی میخوای بگی چه قدر دوسم داری از اون حرفای خاص میزنی ٫ مهربونی عجیبی داری ٫ وقتی به عکسات نگاه میکنم که اخم کردی ٫ کلی میرم تو فکر که این اخمالو چه جوری منو خل میکنه ٫ همیشه سر یه چیز کوچیکه که از هم دلگیر میشیم اما خودت میدونی با یه کار خیلی کوچیکتر همه چیز حل میشه .. من خیلی این کوچیکیا رو دوست دارم ٫ چون هر دفعه که پیش میاد دوتامون عاشق تر میشیم ٫ اگه یه روز بدونیم که فرداش همدیگرو نمیبینیم ٫ همش دعوامون میشه ٫ ولی بعد که همدیگرو میبینیم ٫ از خوشحالی نمیدونیم چی کار داریم میکنیم  اتگار صد ساله که دوریم ٫ ولی من  دوری یه روزه هم نمیتونم تحمل کنم ٫ تو هم همینطوری ٫ قوربون اون مهربونیات برم جون من دیوونه بیا این چیزای کوچیکو بزرک نکن ٫ آخه من دیوونه تر از اونیم که سر این کوچولو ها دلگیر بشم تو خیالت راحت باشه من همیشه عاشقتم . 

+نوشته شده در شنبه شانزدهم دی 1385ساعت2:13توسط سيب آبي | |

یه وقتایی که عصبانیم میکنی ٫ نمیدونم چی دارم میگم فقط میخوام اون چیزایی که اون موقع میگی تموم شه آخه یهویی خیلی تیکه میندازی خوب منم دلم میشکنه اما خیلی وقتا هیچی نمیگم تو دلم میگم بزار بگه شاید آروم شه ٫ ولی خوب منم یه کمی طاقت دارم نمیتونم همه چیز و تحمل کنم ٫ البته به هر حال همیشه من کوتاه میامو همه چیز میخوره تو سر من ٫ من همه اینارو میزارم سر عشقمون ٫ نمیدونم گناهم چیه ؟ اینکه دوست دارم گناهه؟ یا اینکه برات ارزش قائلم ؟ نمیدونم چرا باید هر چی میخوای همون بشه ٫ولی ... نمیخوام از بد اخلاقیات اینجا بگم ٫ آخه خوبیات انقدر خوبن که میخوام کج خلقیاتو نبینم ٫ ولی راستشو بگم بعضی کارات کلافم میکنه ٫ اززندگی خستم میکنه ٫ به فکر این میوفتم که یعنی اشتباه کردم ؟دلم میخواد نباشم ولی تحمل میکنم ٫ برای اینکه اون ته ته دلم میدونم که خیلی دوسم داری همه این کاراتم برای دوست داشتنته ولی خوب همیشه که نمیتونم احساساتی فکر کنم باید فکر خیلی چیزای دیگه هم باشم ٫ خودت میدونی هر کاری میکنم برای توانجام میدم  ٫ تمام لحظه هام تویی ٫ برای همین صبر میکنم ٫ تا دل شکستمو جمع کنی اما تورو خدا انقدر این دل لعنتی منو نشکون ٫ به خدا گناه داره . آخه دیوونه من که اینهمه برات مهمم چرا اینجوری میکنی بامن ٫ حواست کجاست؟ یه خرده فکر کن . ببین منو تو خیلی چیزای بهتر و قشنگ داریم جون من این روزای قشنگ برفی رو خرابش نکن ٫ بزار مثل همین برفا سفید بمونیم. من همیشه و فقط مال تو هستم و میمونم ٫ بزار داغی آغوشت توی این سرما برام آتیش باشه .

 

+نوشته شده در جمعه هشتم دی 1385ساعت17:9توسط سيب آبي | |

من خستم از همه چیز من خوشی زود گذرو نمیخوام من اونی رو که میخوام ندارم من خسته شدم .

+نوشته شده در پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت20:9توسط سيب آبي | |

تو نبودی تو منو آزار میدادی همش گریه میکردم توی ناباوری گیر کرده بودم شوک شده بودم ٫ هیچ چیز باورم نمیشد داشتم دیوونه میشدم ٫ همه چیز مسخره بود ٫ تو منو نمیخواستی میخواستی بری همه داشتن میرفتن ٫ تو معتاد شده بودی ٫ دو نفر داشتن توی حیاط عشق بازی میکردن و همسایه ها طرفشون سنگ مینداختن ٫ اون آقاهه به همتون یه چیزی تزریق میکرد ٫ من پر از ترس بودم ٫ نمیدونستم چه خبره ٫ تو دیگه دوسم نداشتی روتو ازم برمیگردوندی ٫ تو رفتی ٫ یهو همه جا تاریک شد همتون رفتین ٫ من گریمو پنهون میکردم من باورم نمیشد ٫ من خیلی بدبخت بودم ٫ شلوغ شد همه بودن ٫ من تو ناباوری بودم همه جا تاریک بود  ٫ دلم شکسته بود ٫ همه داشتن گریه میکردن ٫ هواپیما رفت تو هم رفتی من باور نکردم خورد شدم شکستم ٫ له شدم گریه کردم تو رفته بودی حتی خداحافظی هم نکرده بودی سرم داد زده بودی و رفته بودی من خیلی سوختم ٫ همه نگام میکردن نمیدونم چرا نیمخواستم گریمو ببینن ٫ ولی میدیدن من تنها شده بودم دیوارا جا خالی میدادن ٫ من مردم  تا از این کابوس مسخره بیدار شدم ٫ تو پیشم بودی تو بغلت بودم تو خواب بودی انقدر بوسیدمتو اشک ریختم تا بیدار شدی و گفتی نمیری هیچ وقت نمیری ولی من آروم نمیشدم ٫ هر چه قدر گریه کردم آروم نشدم تو فقط موهامو نوازش میکردی و سعی میکردی با بغل کردنم آرامش بدی بهم ٫ منم خوابیدم خیلی آروم خوابیدم ٫ ایندفعه محکم خودم و تو بغلت جا داده بودم ..

+نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385ساعت22:2توسط سيب آبي | |

بادیدنت آبی میشم رنگ خود دریا میشم ٫ بدون اگه بری یه عاشق تنها میشم ٫ من میدونم اومدنت یه هدیه از اون بالاهاست ٫ اون چشمای قشنگت٫ اون صدای قشنگت ٫ اوت صورت دوست داشتنیت وقتی میخندی منو دیوونه تر از همیشه میکنه ٫ مثل همون دفعه اول که با ختده هات زدی به هدف .همون روزا رو میگم که هر روز به هر بهونه ای همدیگرو میکشیدیم بیرون تا همدیگرو ببینیم ٫ یادته گفتی راستی راستی عاشقت شدم منو تنها نذار ؟ منم گفتم آره خب انقدر جلوم خندیدی تا منم عاشق شدمو تصمیم گرفتم برای همیشه بمونم ٫ من مثل همیشه عاشقتم مثل همون بهار آشناییمون ٫ مثل همون نگاه اول که تا دیدمت دلم  اون آغوش همیشه داغتو احتیاج داشت و از اون به بعد  همیشه احتیاج داره .  گل عشق من٫   من همونجوریکه تو عاشقمی ٫ عاشقتم ..

+نوشته شده در شنبه دوم دی 1385ساعت16:15توسط سيب آبي | |

خیلی خوبه که مهربونی از اون بهتر اینه که دل نازک شدی و کلی خوبتر شدی این میتونه خیلی خوب باشه٫ همین مهربونیاته که منو دیوونه میکنه همین محبت کردنات و خوبیاته ٫ خدارو همیشه برای اینکه توروبه من دادشکرمیکنم ودعا میکنم که همیشه باشی و مهربونیاتم باشه٫برای کارای خوبی که میکنی ممنونم٫مرسی که انقدر همه چیز برات ارزش داره.هرقدرم که هوا سردبشه من گرم ترازهمیشه دوستت دارم .

+نوشته شده در جمعه یکم دی 1385ساعت18:9توسط سيب آبي | |