تبليغاتX
باغ سیب

باغ سیب

عاشقانه های من

شهر امن و امانه ٫ اینروزا بد جوری سرم شلوغ بود و توهم اصلا به روت نیوردی و منو عصبانی کردی ٫ منم سعی کردم هیچی نگم تا اینروزا بگذره و تموم شه ٫ آخیییش راحت شدم از این هفته کذایی ٫ مرسی که بهم روحیه دادی ٫ اگه تو هم نبودی من نمیدونستم چی کار باید بکنم . میخوام استراحت کنم فقط همین ..

+نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت11:13توسط سيب آبي | |

تو يه كوچولويي مثل كوچولوي خودمون بعضي وقتا از اونم كوچيكتر ميشي يه وقتايي اون يه كارايي ميكنه و بازبون بي زبونيش يه چيزايي رو بهت ميفهمونه و دوتاييمون از اينهمه فهم فسقلي شرمنده ميشيم . تو انقدر كوچولويي كه يه كارايي كه ميكني بهش فكر نميكني پاتو ميكني تو كفش همه و ميگي هميني كه من ميگم. نميدونم كي هفت سالت ميشه و ما از اين ارد دادنات راحت ميشيم ؟ چيه ناراحت شدي ؟ تو كوچولوي لوس مني آخه . ببين چي كار كردي . الكي لوس كردي خودتو ناز كردي قهر كردي هرقدرم نازتو كشيدم فايده نداشت . آخه من ديگه چي كارت كنم ؟ خوبه وقتي پشيمون ميشي من تلافي كنم ناز كنم بگم نميخوام اصن حوصله ندارم ؟ بعدشم بچه بياد بهم بخنده و بگه عزيزم يه خده كوشكولو بخند . تو كه يا خوابي يا لوسي . هرچه قدر ناز كني باز تو دلدار مني . كلي خل شدم واسه خودم . اگه يه دفعه ديگه بي تربيتي كني ها منم كلي برات ناز ميكنمو قهر ميكنم و يه چيزايي ميگم كه مثل من داغ كني و نتوني چيزي بگي . ديگه هم وقتي داري داد ميزني و مثلا عصباني هستي نخند٫ مسخره اينجوري من ميفهمم تو اون دل اخمالوي لوست چه خبره .

دلم واسه اونروزايي كه ميومدي پشت پنجره و من از خونه بودنت مطمئن ميشدم تنگ شده. یادته گولم میزدی؟ قوربونت برم  ٫ نمیدونی چه قدر احساس خوشبختی میکنم که تورو دارم. 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت0:52توسط سيب آبي | |

شاید همین خاطره هاست که باید مارو به هم برسونه ٫ نمیدونم بد جوری تو کار دنیا میمونم ٫ خوابالوی من هیچ چیز ارزش اینکه تو براش غصه بخوری و خودتو ناراحت کنی نداره ٫ باور کن ارزش تو خیلی بیشتر از هر چیزیه که فکرشو بکنی ٫ پس چرا غصه میخوری فدات شم ٫ تو ناراحت شی خب منم دلم به هیچی نمیره ٫ همیشه خودت میگی همه چیز خودش آروم آروم تموم میشه و  همونجوری که تو دوست داری پیش میره . تو منو داری منم همیشه پیشتم پس بس کن اینهمه ناراحتی رو عزیز مهربون ...

+نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت0:55توسط سيب آبي | |

 من چه جوری به تو بفهمونم که منه دیوونه عاشق توی دیوونم ؟ اگه نباشی نیستم خودت گفتی این یه گره کوره و با دندونم باز نمیشه . شاید اشتباه کردم که فکر زیادی کردم .نمیدونم فقط اینو میدونم که توی این دنیای بزرگ و پر از توهم تو تنها کسی هستی که من دارم و خودت میدونی چه قدر دوست دارم مثل تو . اذیتم نکن بزار همیشه بخندیم .ببخش اگه اذیت کردم بد جوری ترسیدم٫ آخه تو نبودی٫ دیگه نرو همیشه بمون.

+نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت2:3توسط سيب آبي | |

شايد زندگي همين خوشي هاي زود گذر و غمهاي هميشگي باشه پس من دنبال چي ميگردم توي اين غم آباد ...

*همه سوداها و آرزوهاي تو چون باد است

برپشت باد سوار شوي ؟ نداني كه بيندازدت و برود .

                                                           بهاءولد

+نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت2:7توسط سيب آبي | |

چرا باید هر لحظه نگران و منتظر یه چیزی باشم که لحظه هامو ازم بگیره ٫ یا همش باید بترسم از روزی که بفهمم همه چیز دروغ بوده ؟ نميدونم چم شده ٫ شايد چون دوريم اينحوري شدم ولي ميدونم كه خيلي خستم از اينهمه دلهره ٫ اونقدر هم كه اينجا مينويسم همه چيز خوب نيست من سعي ميكنم بگذرونم با اميد ٫ چرا وقتي همه چيز خوبه يه چيزي خرابش ميكنه ٫  خدا كنه فكرايي كه ميكنم دروغ باشه وگرنه تمام لحظه هام دروغ بوده .من هيچ وقت نتونستم يه چيزايي رو بهت بگم يه چيزايي كه حرف دلمن تو مثل من نبودي ٫ شايد همه شروع ما يه حوس بود .يادته ميگفتم عادته ؟ يادته ميگفتم نزار پايبندت بشم اونوقت رفتنم سخت ميشه ؟ميترسم شده باشم عادتت ٫ پشيمون نيستم فقط از كارايي كه ميكني خسته شدم ٫ خيلي كارا كردي كه من بخشيدمت و اگه من اون كارارو كرده بودم منو ميكشتي ٫دلم ميخواد يه روزم كه شده وقتي از خواب پا ميشم فكر نداشته باشمو يه شبم كه شده با دلهره نخوابم ٫ اصلا برام مهم نيست اينجارو كي ميخونه توي اين پست فقط دارم دلمو خالي ميكنم و هيچ كسم منو نميشناسه ..تويي كه برات مينويسم اصلا خبر نداري كه من اينجا مينويسم اگه بفهمي شايد يه هفته قهر كني ٫ اما من اينجا كه مينويسم دلم آروم ميشه ٫ تو اين دوسال هر وقت حرف زدم سرم داد زدي و گفتي چرتوپرت نگو منم فهميدم كه خيلي چيزا هست كه نبايد بهت بگم . تو منو براي چي دوست داري؟  كاش ما به همديگه گره نخورده بوديم ٫ و من ميتونستم برم و از اين همه توهم خودمو آزاد كنم ٫ آره ديگه دلم واسه خودم بد جوري ميسوزه چون تو اين مدت فقط غصه خوردمو گريه  كردم ٫ يادمه يه روزي ميگفتم كه من خيلي وقته گريه نكردم ولي الان خيلي وقته كه دارم گريه ميكنم ٫ تو خيلي خوب ميدوني كه من دنبال چي بودم و هستم ٫ پس چرا فقط كار خودتو ميكني؟ من نميخوام بهم قول چيزي رو بدي يه كاري كن بتونم اعتماد كامل داشته باشم ٫ من ميترسم كه حرف بزنم چون طاقت ناراحتي تورو ندارم ٫ نميدونم تو چجوري انقدر راحت منو اذيت ميكني . اگه دوسم داري پس چرا كاري ميكني كه ترديد داشته باشم؟ كاشكي ميتونستي اينجارو بخوني . من انقدر دوست دارم كه هرچيزيرو تحمل ميكنم به اميد اينكه همه چيز خوب باشه و خوب بشه و هيچ وقتم طاقت نداشتن تورو ندارم ٫ اما اگه بفهمم كه كاري كردي كه همه چيزو خراب كني ديگه نميبخشمت ٫ خودت ميدوني  که این دفعه خورد می شم و میمیرم  . همه چيز فردا مشخص ميشه ٫ البته اگه تا صبح فكرا زندم بزارن .اينو خوب بدون من هميشه عاشقتم منو آزار نده بزار آرامش داشته باشيمو همديگرو همونجوري كه ميخوايم داشته باشيم ...کجاست اون همه مهربونیا و خوبیات که برام یه دنیا ارزش داره...

 

 

+نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت2:41توسط سيب آبي | |

داشتم خواب میدیدم توی خواب مینوشتم که یادم نره و بیام اینجا بنویسم خیلی جای قشنگی بود همه بودن ٫ ولی هرچی فکر میکنم چیز بیشتری یادم نمیاد٫ دلم یه جوراییه نمیدونم چرا میدونم که فکرایی که میکنم اشتباهه اما بازم فکر میکنم ٫ اصلا من از همین فکر کردن میمیرم . دلم برات تنگ شده بود اما نشد که ببینمت ٫ یه کاری کن این افکار مسخره منو ول کنه تو میتونی منو راحت کنی ٫ ولی خب تو که اصلا نمیدونی که من چمه آخه بهت چیزی نگفتم ٫ میگن همه آدما هر چه قدرم که به هم نزدیک باشن واسه خودشون یه یواشکی دارن ٫ یه بار اینو بهت گفتم کلی ناراحت شدی ولی بعدش یه یواشکی بدت رو شد . خب منم یواشکی دارم دیگه٫ ولی نه مثل اون یواشکی بد تو .. الانم تو یواشکی داری ولی من میدونم ٫ چرا خیلی وقتا فکر میکنی من یه چیزایی رو نمیفهمم ؟ تو حرف میزنی من میفهمم داری الکی میگی ٫ تو یه وقتایی بد جوری اذیت میکنی ٫ چرا؟ من که کاریت ندارم هر چی میگی هیچی بهت نمیگم پس چرا یهو بی دلیل اذیت میکنی ٫ شاید اون وقتا از دستم خسته میشی . حق داری آخه خیلی حرف میزنم ٫ خب چی کار کنم ؟ به جز تو کی رو دارم که باهاش حرف بزنم ؟ ٫ من اینروزا دستم به نقاشی نمیره و این خیلی بده ٫ من بد جوری دلم یه چیزای زیادی رو میخواد . من اینروزا فکرای بدی به سرم میزنه ...

+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت12:46توسط سيب آبي | |

یه وقتایی همه چیز همونجوریه که منو تو میخوایم ٫ آخه حواسمون جمعه و گیج بازی در نمیاریم . من این وقتا آرامش دارم چون منو تو با آرامش همدیگرو داریم . من هرچه قدرم که تشکر کنم برای همه قشنگیایی که برام درست میکنی بازم کمه ٫ آخه تو انقدر مهربونو خوبی که بعضی وقتا کلی شرمنده میشم ٫ من از تمام این قشنگیا لذت دنیارو میبرم ٫ خوبه که دوتاییمون قدر تموم لحظه هارو بدونیم .تو خوب میدونی که من کجا به آرامش میرسم . ممنونم ممنونم برای تمام لحظه های قشنگی که برام میسازی .من باتو و خوبی های تو آرامش دنیارو دارم ....

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت22:54توسط سيب آبي | |

اينروزا يه كم بي حوصله شدم شايد براي شبيه بودن يه چيزاييه شايدم همه اينا بهونس نميدونم چرا اينجوريه ببخشيد . ممنونم كه تحملم ميكني و منم بد اخلاقي ميكنم . همين كه پشتم گرماي تورو داره٫ برام كافيه يه كم كه بگذره بهتر ميشم . باور كن كه نميدونم دليل اين بي حوصلگي ها چيه . خيلي غر غر ميكنم ميدونم خيلي هم بهت ميپرم ببخشيد .ديوونه حتي فكر اينم نكن كه ذره اي از علاقم بهت كم بشه٫ من هميشه دوست دارمو هر روزم اندازش بيشتر ميشه٫ تو ديوونه مني كه از اين فكراي مسخره ميكني . كاشكي ميتونستي اينجارو بخوني بدون اينكه بدوني من مينويسم اونم براي تو .من هميشه براي تو هستم غصه هيچ چيزيرو نخور. خوب من ...

+نوشته شده در یکشنبه دهم تیر 1386ساعت0:52توسط سيب آبي | |

من که آسمون نبودم ولی عشق تو یه ماهه سرزنش نکن دلم رو به خدا اون بیگناهه

دلم بد جوری سوخت ٫ روحش شاد بمونه ..

+نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت0:56توسط سيب آبي | |

من هرچه قدر میگم تو مهربونی ٫ همه میگن نگو لوس میشه. آخه وقتی هستی نمیتونم  نگم ٫ خیلی خوب شد که دیشب هر کاری کردم نتونستم بیام اینجا٫  وگرنه چیزایی که میخواستم بنویسم خیلی بد بود ٫ میدونی واقعا فکر کردم رفتی وقتی صبح زنگ زدی باورم نمیشد ٫ فکر کردم زنگ زدی رفتنتو بهم گوشزد کنی ٫ ولی دیدم تو مهربون تر از این حرفایی و فهمیدی که اشتباه کردی٫ فهمیدم خیلی بیشتر از اونی که من فکر میکردم دوسم داری اونقدر که هیچ وقت نری ٫ من داشتم خودمو کنترل میکردم که باور کنم  رفتی و مانعت نشم و اگه زنگ نزده بودی باورم شده بودو باید یه زندگی مسخره رو میگذروندم با یاد تو .. مرسی که نرفتی و نمیری ٫ مرسی که اینهمه مهربونی ٫ خیلی خیلی مرسی که اینهمه دوستم داری ... ممنونم که هستی . دفعه آخرت باشه که اینهمه اشکمو در میاری و دلمو پودر میکنی ها .. دوست دارم مسخره ..

+نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت22:58توسط سيب آبي | |

وقتی بیش از حد خوشحام با اخمای تو چی کار کنم ؟ وقتی عصبانی میشی چرا میخندی که من خندم بگیره بعدشم نفهمم چی کار میکنم و بعدش بفهمم که باهات قهر بودمو نباید بهت میخندیدم ؟ چی بگم به تو آخه چی میتونم بگم بجز اینکه دوست دارم؟ قوربون مهربونیات برم دیدی چه راحت میتونیم همه قشنگیا رو یه جا باهمدیگه داشته باشیم ؟ من همیشه همینو میخوام ولی تو حواست نیست از بس وروجکی ٫ خدارو شکر که توی تمام لحظه های زندگیم با منی و تورو دارم و همیشه پیشمی ٫ دیگه دلم نمیخواد اون روزای مسخره بیاد . مرسی که هستی و خوبی و گلی و منو داری ... اصلا کلی باید دوستم داشته باشی که دوست دارم عشق من (میدونم که هزار برابر من دوسم داری )... توکه همیشه خوابی فدات شم خوابالوی من ٫ دوست دارم ...

+نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت2:25توسط سيب آبي | |

قالی کرمون میبافم با تار جونم بره به زیر پای یار غرغرویم ٫ یک دونه زرد میزنم یکدونه آبی میبافم٫قرمز و سبز وقهوه ای بت گلابی میبافم........ اینروزا منم یه جور دیگم شاید این سادگیاست که منو یه جور دیگه میکنه ٫ ببخشید اگه اذیت کردم غرغروی من٫ باتموم مهربونیات ببخش ٫ معذرت میخوام بزار روی دوست داشتن زیادم ٫ همونطور که من اینکارو میکنم ٫ خوب من ٫دوست دارم دوست دارم دوست دارم ..........

+نوشته شده در یکشنبه سوم تیر 1386ساعت2:28توسط سيب آبي | |