تبليغاتX
باغ سیب

باغ سیب

عاشقانه های من

نه نمیتونم دیگه تحمل کنم ٫ دیگه این سردرد ها و سوختن چشمام برام طبیعی نیست و نميتونم اعصابمو کنترل کنم ٫ به یه جای باز نیاز دارم ٫ یه جایی که تنها باشم آرامش داشته باشم و یه دوست داشته باشم که پایه همه اینا باشه ٫ تو میتونی چند روز منو به حال خودم بزاری نه؟ باور کن من نمیکشم دیگه خسته شدم ٫ خدا نیس .. سرم سنگینه ٫ ولی هیچ دوستی نیست که بتونه این آرامشو برام بسازه ٫ مزاحم تو نمیشم تو بد تر از منی ولی آرامشتو هروقت که بخوای داری .... کسی نیس که دوست باشه ؟ ميفهمی دوست یعنی چی ؟

* پاییز فصل وجود من داره میاد کاشکی خوش قدم بیاد .....

 

+نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت23:15توسط سيب آبي | |

سفید سفید صد تومن ٫ سرخ و سفید سیصد تومن ٫ حالا که رسید به سبزه هرچی بگی  میرزه  ٫ پر شدم از امید ٫ امید به روزنه ای که سوسو میزنه ٫ تنها کادوی تولدی که میتونه منو خوشحال کنه و راضی رسیدن به اون امیده و باز شدن اون روزنه . همین ....

فقط ۱۶ روز به تولدم مونده ....

 

+نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت1:10توسط سيب آبي | |

تا حالا اصلا ترسيدي٫ نه خب! به دلت بد افتاده٫ ولي نترسيدي تاحالا خفه شدي؟ نه نشدي ... من دارم ميترسم ٫دارم خفه ميشم .قلبم بدجوري خودشو به سينم ميكوبه. روزگار هر جوري كه عشقشه داره ميگذره٫ نگاه نميكنه ببينه چي داريم ميكشيم ماها. ميدوني من دلم واسه اونروزايي كه صورتي بودمو به همه پز ميدادم كه خدا نعمتاشو ريخته سرم يه ذره شده تو ميدوني يه ذره چه قده؟ من خستم خب ٫  هر كاري ميكنم اين خستگي تموم نميشه انگار شده سر جهازيم !هر چي آهنگه تو اين دنيا گوش دادم اينروزا٫ هنوز به اوني كه ميخواستم نرسيدم هيچي منو راضي نميكنه اينروزا حتي رقصيدن به ساز تو و خنديدن به حماقتاي تو .... تو تو تو من پر شدم از توي خالي تو چرا پر نميشي ؟ همه آدما يه روزي از جنگيدن دست ميشكن نه؟ منوگذاشتن يه جايي كه ميخوام بجنگم همش جبهه ميگيرم ٫ولي طرف جنگم جبهش خيلي خيلي پر تر از منه ولي من بايد اين جنگو ببرم ميفهمي بايد . من ميخوام تو همه كارار اختيار سرخود باشم نه فقط كارايي كه به نفع بقیس  ... من دلم آبي ميخواد٫  ندارم .... اين سه نقطه ها پر كردند زندگيمو من با اين همه خستگي چه جوري دوباره و دوباره ميتونم ترتيب ژوژمانهاي آخر ترم وبا پاسپاتورهاي جينگولو بدم ... راستي هنوز ميشنگما ولي خوب نيس اين شنگش لعنتي يه وقتايي دلم ميخواد نباشم و نبينم اينروزاي پر از دلهره رو ... من اينروزا بيرنگ بيرنگم ببخش اگه ناراحتت ميكنم ممنونم كه تحمل ميكني همه ديوونگيامو همه بيرنگيامو ...

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت22:56توسط سيب آبي | |

با تو انقدر اين آرامش دنيا ساكته و پر لذته كه خودت نميدوني ٫ تو نميدوني كه زندگيمي نفسمي ٫ تو نميدوني اگه ميدونستي انقدر ناز نميكردي برام ٫ فداي چشات بشم كه همش تو نازه خسته نميشه ؟ بيرون از خونه دلاهمه سنگ هر چه ميبيني رنگه و نيرنگ ....  اينروزا بي رنگم واقعا نميدونم چه رنگيم رنگ گنگي چه رنگيه ؟ كاشكي ميشد حتي يه لحظه رو ببينم نميدونم چي ميخواد بشه دلم آروم نداره دلم تو اين آرامش خوب ساكت نميشينه ٫ من خفه نگهش داشتم ٫ تو به ميخونه نرو عزيز من ٫ من تو دستاي تو پيمونه ميشم ...باتو ميتونم دنيا رو داشته باشم چه برسه به لذتاشو ٫ با توميتونم پررنگ باشم ٫ با توميتونم نقاشيامو تموم كنم  ٫ ميتونم طرح تازه بزنم رو قالي ميدوني قالي كرمون ميبافم با تار جونم برات ..........

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت0:35توسط سيب آبي | |

تو عادت كردي خل بازي در بياري آخه ؟ اينكارا چيه ميكني ؟ چرا صبح پا نشدي كه به كارات برسي و بهونه اوردي كه من بغلت خواب بودم دلت نيومد بري ؟ هان؟ ميدونم بهونه نبوده راست گفتي ولي خب بايد ميرفتي آخه .... يه وقتايي ميمونم تو اين همه مهربونيات يه وقتايي هم ميمنونم توي اون همه قاط زدنات كه اشكامو در مياري ٫ خوبه كه آرومي اينروزا همه چيزو تو داري نگه ميداري مرسي كه بارارو ورداشتي از روم ٫ ميشه يكمم بخوابم ؟

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت16:42توسط سيب آبي | |

میدونم همه چیز به هم ریخته ٫ تاحالا اینهمه عصبی نبودیم ٫ ولی بیا بهم دیگه نپریم ٫ میدونم فکرت مشغوله ولی غرغر نکن منم کاریت ندارم ٫ فقط دوست دارم دوست دارم دوست دارم .....

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت1:22توسط سيب آبي | |

خوبه که میریم دانشکده یا هنرکده ٫ اونم با هم ...خوبه که همکلاسی هستیم ٫ خوبه که یه نفر حتی یه نفر از دانشکده ای ها از وجود اینجا خبر نداره ٫ خوبه که تو میبینی که چه باشی چه نباشی من شیطونی نمیکنم ٫ خوبه که بیشتر کلاسامون باهمدیگست ٫ اینجوری وقتی زنگ میزنی و من نمیتونم جواب بدم فکر نمیکنی من پیچوندمت ٫ خوبه که باهم میریمو میایم اینجوری من خیالم راحته که واسه پاییدن من نیمیای ٫ خوبه که تو هنرکده چشات نمیچرخه و حواست هست و حماقت نمیکنی ٫ میدونی ٫ من به اندازه کافی پسر بازی نکردم ٫ به اندازه کافی به قرارهای دانشکده ای نرفتم ٫ به قدر کافی پسرای کلاسو سرکار نزاشتم ٫ تو از کجا افتادی یهو ٫ تو انقدر خوش شانسی که با من تویه دانشکده تویه رشته قبول میشی ٫ من انقدر خوشبختم که تورو دارم ٫ من اینروزا یه کم میشنگم ........

+نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت21:48توسط سيب آبي | |

نه جانم اینبار دیگه حرفت اثر نداره ٫ دیگه حقه های احمقانه تو منو گولمالی نمیکنه ٫ مفهمی ؟ یعنی حنات بیرنگ شده جونم ٫ ایندفعه قصه چیه ٫ موضوع چیه ٫ کی چی شده ٫ کجا تصادف شده ؟ ها ؟ نه نمیخوام بشنومشون آخه همشون احمقانست ٫ تو فکر کن من نمیفهمم داری حقه بازی میکنی ٫ تو فکر کن نمیدونی من حس ششمی دارم که میفهمه تو داری منو گول میزنی ٫ تو هر جوری که دوست داری فکر کن عزیزم ٫تو میتونی با این فکرا لذت دنیا رو داشته باشی ٫ تو انقدر آزادی که میتونی عریان توی دریای بیرنگ من برقصی و من فقط نگات کنم ٫ تو انقدر آزادی که میتونی وقتی من خوابم خیلی جاها بری و من نفهمم ٫ انقدر آزادی که میتونی هر چه قدر که دوست داری ٫ منو گولمالی کنی ٫ اینجا کسی نیست که کاریت داشته باشه عشقکم ٫ من دارم گول میخورم با دستای عشقم ٫ با دستای کسی که اولا خیلی بیشتر دوسم داشه ٫ نه نترس نمیخوام دعوا کنم ٫ دارم میخندم برات ٫ گفتم که تو خیلی بیشتر از این حرفا آزادی عزیزکم ٫ راستی منم خوبم ٫ فقط روراستیه تورو کم دارم نازنینم ٫ زندگی میکنم با دیدن تو ٫ با دروغای تو ٫ با حماقتای توی دیوونه ٫ دیوونه شدم از دست دیوونگیات ٫ بزار ساده باشم ٫ آروم باشم ٫ بزار اخلاق سگیم بخوابه ٫اما نه نمیخواد دیوونگی هم عالمی داره ٫  نه جونم کاریت ندارم تو آزادی بزن بزن من دارم میرقصم به سازت بزن کاریت نباشه من همه جوره میرقصم برات ......

+نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت1:20توسط سيب آبي | |

دلم از اون دریا آبی بیرنگا میخواد ٫ ازاونا که ماهی رنگی رنگی دارن میان دور پات شنا میکنن و نمیترسنا ٫ دلم یه خونه حصیری هم میخواد که روبه دریا آبیه باشه ٫ میشه من شبا رو دریابخوابم ؟ دلم یه دنیا تورو میخواد ٫ میشه تو هم بیای پیش من رو دریا بخوابی ها ٫ میتونیم دریا رو اجاره کنیم ٫ آقا اجارش چنده ؟ اینجوری بهتره دیگه کوسه هام نمیتونن بیاین تورو بخورن و منو تنها بزارن ٫ من دلم از اون نهنگ چشم سفیدا میخواد یکی میخوری برام ؟ نه دوتا بخر ٫ ولی باهاشون طی کن منو نخورنا ٫ من دلم رویا میخواد ٫ هوارتا رویای آبیه آبی که تو توش باشی ٫ زندگی توش باشه٫ لذت دنیام توش باشه ٫ دعا میکنم همه چیز درست شه ٫ فقط همه چیز روبه راه بشه٫ هیچ کدوم از اینارو نمیخوام فقط تورو میخوام ٫ دارم میجنگم با زمین و زمان تا تورو داشته باشم ٫ فقط همین همین ....

+نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت0:13توسط سيب آبي | |

یه نوار بود کوچیک که بودم تو خونمون بود میگفت هوار هوار بردن دارو نداره مارو دزد پدر سوخته ماچ کرده لپ مارو ٫ اونی که خریدی واسه منت کشی بود ٫ یا جزو  کادوهای پیش از تولد بود ٫ یا میخواستی بفهمم میدونی چی احتیاج دارم ؟ کدومش بود ؟ دستت درد نکنه زحمت کشیدی ٫ ولی من نمیدونم کدومش بود ٫ مرسی چیزی رو که لازم داشتم برام گرفتی ٫ مرسی ثابت کردی خوشحال کردن من خیلی برات مهمه و اینم برات مهمه که حرفاتو بهم ثابت کنی ٫ خوبه که هستی ٫ دوست دارم اندازه تمام بوسه های دنیا ٫ خدارو شکر میکنم برای داشتن تو ٫ صبر کن به خاطر من ٫ چیزی وجود نداره که درست نشه من دلم روشنه همه چیز درست میشه چون منو تو میخوایم و هیچ کسم نمیتونه مانع ما بشه ٫ مرسی که صبر میکنی .....

+نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت0:18توسط سيب آبي | |

مامانبزرگم چی میگفت ؟ یادم نیست فکر کنم میگفت نباید آدم با یه غوره سردیش کنه بایه کشمش گرمیش کنه ... همینه دیگه ؟ من نمیدونم الان تو چه حالتیشم ٫ تو دلم دارن رخت میشورن ٫ یه جای دلم امید دارم ٫ یه جا دیگش میخندم میگم درست میشه ٫ چه جوری درست میشه وقتی یه پیکان که مثلا تاکسیه برام نگه داره و من مسیرمو بهش بگمو ببینم یه بسیجیه ٫ داره من من میکنه و میگه من چیزه تا چیز میرم ٫ نهههه میشه شما جلو بشینین و قاه قاه خنده من از ته دل وسط خیابون شنیده میشه ... اصلا اینروزا هیچ چیز زندگی به هم ربطی نداره ٫ هر لحظه منتظر خبر خوشم ٫ ولی میترسم خبر بگیرم میخوام خبره خودش بیاد ٫ میدونم چرند زیاد گفتم اون پایین ٫ ولی تقصیر خودت بود میدونم اونقدر دوسم داری که نه ترکم کنی نه با کس دیگه ای باشی ٫ میدونم انقدر دوسم داری که حاضری سرکار نری تا بعد از چند روز بتونی منو بو کنی و سرتو کنی تو موهامو بخوابی ٫ دوست دارم دوست دارم دوست دارم ٫ اندازه تمام سیب خشکیده های باغم ٫ نمیدونم من چه جوری باید به تو نشون بدم که من دیوونتم نمیدونم ...

(اون پایینم بخونین )

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت22:55توسط سيب آبي | |

تولدم نزدیکه هر چی دوست دارین بخرین ٫ من عاشق جوراب رنگارنگم و هیچ چی به جز هدیه گرفتن یه جعبه پر از  جوراب منو خوشحال نمیکنه ٫ از این دو مدلی که میزارم هر رنگیشو دوست داشتین با هر نوع عرووسکی که دوست داشتین ( عروسک رو جوراب ) برام بخرین  دو سه تا نخرینا اونو خودم بلدم بخرم ٫ زیاد بخرین روتون بشه بگین کادوست .بعضیاتون جوراب بخرینا همتون نخرین باد کنه رودستم  .. وقتم از الان شروع میشه ۲۴ روز وقت دارین  . خیلی ممنون ...( شوخی کردم همین که یادم باشینو یه تبریک بهم بگین خیلی خیلی خوشحالم میکنه ) 

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت20:30توسط سيب آبي | |

چرخ چرخ عباسی خدا منو ندازی اگه میخوای بندازی روی رویاهام بندازی .... خوب نشدم خل شدم ٫ دچار روانگردی شدم ٫ فکر نکن اینجوری خوب شدی من تمام علاقم برگشته ها نخیر من ته دلم خیلی شور میزنه ٫ من اینروزا تعادل روانی ندارم باید حرص هزارتا چیزو بخورم یه هفته گذشت و اگه تو اونکارارو نمیکردی من به خیلی کارا رسیده بودم احمق جان. منو دنیا مسابقه داریم بهم گفته بچرخ تا بچرخیم منم گفتم باشه هرچی که تو بخوای و دارم میچرخم ٫ دوست دارم ....

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت0:32توسط سيب آبي | |

من دلم میخواست تمام اون جاده سرسبزو هایده گوش کنم  و باهاش داد بزنمو بخونم ٫ میخواستم دلم گرفت از آسمون هم از زمین هم از زمون معین و داد بزنم ٫ ولی نزدم ٫ خوندم باهاشاولی داد نزدم ٫ اونقدرم زیادش نکردم که مردم بگن ای دیوونه تک وتنها اینجا چی کار میکنه ٫ من میخواستم سه صبحی که کنار رودخونه راه میرفتم ٫ بلند بلند شعر بخونم ٫ ولی خب بلند نخوندم ٫ من میخواستم از تو بالکن بپرم تو رودخونه تا یخ بزنه فکرام ٫ ولی نیوفتادم ٫ من میخواستم سیگار نشکم ٫ حرص نخورم ٫ خوش باشم ٫ شب تا صبح برقصم ٫ شعر بخونم٫ تنهایی برم کلوچه و پای سیب بخرم و بستنی کارامل هم بخورم  ٫ میخواستم  هی تپ و تپ از خودم عکس بگیرم ولی اینکارارو نکردم ٫ من فقط و فقط  نشتسمو راه رفتمو همش تو دلم گفتم  دلم گرفت از آسمون هم از زمین هم از زمون ...........

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت1:42توسط سيب آبي | |

من برگشتم ولی هنوز ٫ آروم نشدم.  میسوزم ٫ میسازم  با تمام خوب و بد های این زندگی آبی کمرنگ  . خدا نمرده ٫  خدا نرفته ٫ خدا بودش  من  خودم دیدمش ....

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت0:44توسط سيب آبي | |

تو نمیزاری من بمیرم ٫ تو اون فکرای لعنتی تو ٫ چرا یه زلزله نمیاد همه چیزو خراب کنه ٫ چرا اینهمه زجه تموم نمیشه ٫ حتی اینجا هم تویی همش تویی ٫ ولم کن  برو از فکرم بیرون ٫ از خوابم برو بیرون ٫ یا بزار بمیرم با بزار بمونم ٫ داری زجر کشم میکنی ٫ دیگه واسم مهم نیس که کجایی و چی کار میکنی و با کی هستی قول میدم دیگه اسمتم نیارم ٫ ولی برو گمشو ٫ بزار نفس بکشم ٫ بزار زندگی کنم ٫ خاطره هاتو وردارو ببر نمیخوامشون ٫ نوشته هاتم نمیخوام ٫ یادتم نمیخوام. کی گفته بود برام شعر بخونی بزاریشون تو ماشین ٫ میخوای منو زجر کشم کنی ؟ بیا با همون دستای کثیفت منو خفه کن بزار دوتامون راحت شیم از این بلا ٫ خدا کجاست فرار کرده انگار ٫ من اینجا لب دریا تو جنگل تو جاده هیچ جا آرامش ندارم ٫ تو منو سیاه کردی چیزی به چز تو و سیاهی برام نیست برو ٫ اگه راست میگفتی دوسم داری یه جوری برو که یادتم بره خاطراتتم بره ٫ یه جوری برو که اشکم بیاد دارم خفه میشم از بی اشکی ٫ برو با هر کسی که دوست داری باش فقط یادتم ببر ٫ من دارم آب میشم ٫ دارم خفه میشم ٫ دنیا سنگینه داره میوفته روسرم ٫ من دیگه دنیا دنیا آرامش ندارم ٫ از خودم بدم میاد که روراست بودم کاشکی میتونستم پست باشمو بهت خیانت کنم شاید اینجوری خاطره هات میرفتن و منو رها میکردن ........

 

+نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت0:4توسط سيب آبي | |

هر چی بیشتر فکر میکنم به چیزای بیشتری میرسم ٫ من کور بودما ٫ اصلا خیلی کورم ٫ همه سیبای باغم خشکیده رو درختا ٫ دلمم خشکیده ٫ حرف که میزنی میخوام خفت کنم ٫ خداروشکر که نیستی اینجا فردا میرم ٫ میرم به امید نبودن میرم شاید بمیرم و دیگه برنگردم ٫ دلم داره میترکه ٫ خیلی جیغ زدم خیلی فحش دادم خیلی زدمت و تو فقط خندیدی و  هنوز خالی نشدم ٫ تو با من چه کردی؟ خودت میدونی ؟ پشیمونم پشیمونم مثل سگ ٫ نمیتونم نمیتونم نحمل کنم ٫ دلم دیگه طاقت نداره ٫ چرا نزاشتی بمیرم عوضی . من میرم به امید مردن فقط همین ...

+نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت1:13توسط سيب آبي | |

تو این شهر خراب شده لعنتی ٫ یه دختر مرده هم نمیتونه سه صبح تو خیابونا قدم بزنه حتی یه مرده نمیتونه به کسی نگاه کنه ٫ داد بزنه ٫ تو عوضی دروغگو چرا قرصامو ورداشتی ؟ به توچه اصن که من میخوام بخوابم ؟ چرا خوابو ازم گرفتی عوضی ؟ چرا نمیری گمشی؟ چرا از این مردگی من نمیری بیرون ٫ من دیگه نه تورو میخوام نه هیچ چیز دیگه ای رو منو خرد کردی منو پودر کردی کمرم دو تیکه شده از دست تو ٫ برو برا یکی دیگه تکیه گاه باش برو یکی دیگرو گرم کن بسمه بسمه ٫ آهای مردم یکی این گوشه مرده ٫ یکی که خودش نبوده ٫ یکی که با دستای عاشقش مرده ٫ یکی که از عشق زیاد مرده ٫ یکی که فقط دروغ شنیده و مرده یکی که با همه روراست بوده ولی روراستی ندیده مرده .... من احمق اگه بجای تو یه سگ داشتم  الان داشتم زندگی میکردم حداقل اون بهم دروغ نمیگفت و منو نمیپیچوند بهم وفادار بود  ٫ ازت بدم میاد ٫ میفهمی ؟ دیگه تو عشق من نیستی ٫ تو هیچی نیستی برای من بدم میاد از این خونسرد بازیات ازت بدم میاد چرا هیچ کس نیست که منو ببینه ٫ من دارم له میشم من اشکام خشک شده من دلم آتیشه دارم خفه میشم از این گرما ....................

+نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت16:21توسط سيب آبي | |

من مردم دیگه دشب تو نزاشتی بمیرم ولی خودم مردم دیگه تموم شد تمام کاری که میخوام انجام بدم خوابیدنه ٫ اگه قرصام تموم شه چی کار کنم حتی یه نفرم ندارم که برام قرص بگیره ٫ خاک توسرم  منو بگو دلم به چه چیزایی خوش بود ٫ سرم باد کرده درد میکنه فکر کنم شکسته آخه روسریم خونی شده بود ٫ وای من چه قدر بی پناهم اشکام خشک شده ٫ میفهمی ؟ حتی چشمام هم توش اشک جم نمیشه گفتم که اشکام خشکیده ٫ خودمم دارم خشک میشم آروم آروم تو یه احمقی که منو بازی دادی ٫ کاشکی دیشب میتونستم بکشمت هر یه باری که دستم میومد طرفت میخواستم خفت کنم ولی نمیتونستم ٫ دیگه چندشم میشد کنارم بودی ٫  کاشکی میزاشتی خودم بمیرم ٫ تو میترسیدی همه فکر کنن تو کردی ولی هیچ کس نمیدونست من احمق پیش تو ام ٫ من همه چیزو باختم تو به خیلی چیزا رسیدی ٫ چرا فکر میکنی من خرم ٫ اه ه خسته شدم این فکرای گه از سرم نمیره بیرون ٫ خدانرفته خدا مرده ٫ تو خوابم همچین روزی نمیدیدم ٫ اومدم بگم من مردم تا همیشه همیشه همیشه ٫ من حتی کسی رو هم ندارم که وقتی جنازم بومیگیره منو برسونه به مردشور خونه ........

+نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت9:45توسط سيب آبي | |

گير كردم ٫بين يه سري آدماي خودخواه كه خودشون هركاري خواستن كردن به ما كه رسيده فكر ميكنن خيلي عاقلن٫ بين يه سري آدمي كه براي بقيه تعيين تكليف ميكنن گير كردم٫ دارم خفه ميشم بدم مياد از همه چيز ٫بدم مياد از اين آدما بدم مياد. بازم دارم سعي ميكنم همه چيزو آروم آروم نگه دارم٫ ولي نميزارن نميدونم چي كار بايد ميكردم كه نكردم٫ تو هم تو اين هيري ويري هي سرمن داد بزن هي به من بگو بي عرضه٫ به من چه اصلا مگه من خواستم همشو تو خواستي ٫مگه من گفتم كه اينجوري بشه تو بجاي اينكه به من روحيه بدي و پشتم وايسي فقط به فكر آرامش خودتي٫ خسته ميشما٫ نميكشما٫ كم ميارما. تنهام خيلي تنهام كي مفهمه تنهاي تنها يعني چي .همه فضولن همه ديوونن٫ دارم خفه ميشم بين اين همه آدم گه . نكنه من اشتباه كردم ؟ من ميخوام بپرم پرواز كنم تو هم مياي ؟ چرا آخه چرا جاخالي ميدي؟ چرا بامن نميايي ؟ چرا نميفهمي ؟ واي نكنه اشتباهه همه چيز٫ نكنه كج رفتم ٫خداي بزرگ چرا نميبيمني؟ خدا رفته خدا چرا نيستي كه نعمتاتو بريزي سرم٫ كور شه هركي چشم زد من ميخوام هوا بخورم٫ ولي تنهام كاشكي ميتونستم سرت داد بزنم دعوات كنم يا بزنمت كاكشي اين اشكاي مسخره انقدر شرشر نميكرد٫ تو كوري نميبيني نميفهمي پشتم يخ زده ؟ خدا گه خوردم برگرد ....

+نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت19:13توسط سيب آبي | |

هرچی نوشته بودم پرید بدم میاد بدم میاد از دنیا بدم میاد با من لج کرده عوضی حالم داره بهم میخوره چرا پرید غلت کرد پرید عوضی نوشته هامو بده من با این حالم یادم نیست که دوباره بنویسم خدا کجایی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت18:54توسط سيب آبي | |

من فقط دعا لازم دارم فقط همین ....

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت23:58توسط سيب آبي | |

همه چيز آرومه اونقدر آرومه كه آدم حوصلش سر ميره ولي خيلي بهتر از خيلي چيزاست تحملش خيلي راحتتر از خيلي لحظه هاس ٫ همه چيز خوبه٫ يه لحظه ته دلم قرص قرصه كه مشكلي پيش نمياد و همه چيز درست حل ميشه٫ ولي يهو دلم ميريزه پايين و ميبينم جلوم مشكل زياده ولي دوباره آروم ميشم و اطمينان ميكنم به دلم ... همه زندگيم تقصير همين دلمه كه يه لحظه آروم نداره٫ حتي يه لحظه٫ همش داره جنب و جوش ميكنه بعضي وقتا ميزنم به بيخيالي ولي بيشتر حرص ميخورم٫ بازم خودمو ميزنم به بيخيالي ولي نميزاره اين دلم نميزاره آروم بگيرم نميزاره فكر نكنم ٫بعضي وقتا انقدر دلم ميخواد بفهمم تو فكرت چي ميگذره انقدر دلم ميخواد سر از نقشه هات در بيارم ٫بعد به خودم ميگم چي كار داري مگه خودت نقشه نميكشي براي خيلي چيزا٫ مگه خودت يواشكي نداري واسه خودت٫ چي كارش داري ... اونوقتا كه مدرسه ميرفتم٫ هميشه برگشتني سر يه چهار راه شلوغ از اون گل نرگساي زرد ميفروختن٫ هميشه دلم ميخواست از اونا بخرم ٫اسمشو نميدونستم انقدر از اينو اون پرسيدم كه اون گلا كه زردن شيپورين بنفششم هستا چين ؟ تا رسيدم به اسمش. هيچ وقتم تو اون سه سال دبيرستانم كه هرروز از اونجا رد ميشدم نتونستم بخرم٫ يا مسير تاكسي به مسيرم ميخوردو پياده نميشدم يا روم نميشد بين اون همه آدم وايسمو گل بخرم. فكر ميكردم اونوقت همه ميگن دوست پسرش بهش داده٫ ولي من  ميخواستم يكي واسه خودم بخرم يكي هم واسه تو. هيچ وقتم ديگه از اون گلا نخريدمو تاحالا نشده كسي برام بياره . يادته اون اولا كه همينجوري همديگرو ميديدم و منتظر هم بوديم تو مترو برام گل ميوردي ؟ يادته اون اولا خيلي دوسم داشتي؟ فكر نميكردي انقدر بداخلاق باشمو گريه او نه؟ ديگه بعد از اون دسته گل رز بزرگ كه جلوي همه براي تبريك بهم دادي ٫ برام گل نگرفتي الان يه سال از اونروز ميگذره اشكال نداره شايد ديگه مثل اونروزاي شيرين دوسم نداري خب.. ولي ميدونم كه دوسم داري  شاید نه مثل اون اولا ولی داری . ببخش اگه اذيت ميكنم باور كن باور كن دوست دارم ..

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت0:25توسط سيب آبي | |

گفته بودم میخوام همه چیز آروم آروم خودش درست شه ٫ مدتی میگذره ولی خیلی آروم آروم داره پیش میره میدونم بایدصبر کنم ولی خب دل تو دلم نیست چه کنم قراره خیلی چیزا تغییر کنه ٫ قراره روزا خیلی قشنگ تر بشن هنوز مه جلومه و نمیتونم چیزی ببینم حتی دیگه نمیتونم دقیقه بعدی رو پیش بینی کنم سعی میکنم آروم باشم و بگذرونم تا همه چیز درست شه ٫ از این بالا که دنیارو نگاه میکنم خیلی قشنگه همه جا چراغونیه مثل دل منو تو ٫ منو تو داریم به تجربه های تازه میرسیم داریم به لذتهای تازه و خوب میرسیم خوبه که پشت همیم و امیدواریم هنوز خدا نعمتاش روسرمه خدا بازم مرسی برای همه چیز ...

+نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت23:55توسط سيب آبي | |

من هنوز صورتیم پراز تو ٫ پر از زندگی و آرامشش و لذت دنیایی که تو برام ساختی ٫ من پر از دوست داشتنم برای تو ٫ من پر تو ام ٫ من سرشار از شادابیم ٫ خوبه که همه چیزو تو آروم نگه داشتی ٫ خوبه که تو غرغرو نیستی٫ مهربونی میخندی ٫ قوربون خنده هات برم مرسی که هستی ....

+نوشته شده در یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت15:42توسط سيب آبي | |

و من هنوز کودکی بیش نیستم ٫ چون که هنوز که هنوزه هر شب برای خرسیم جا میندازم روشو میندازم شبایی که سرده خوب میپوشنمش و شبایی که گرمه هم میزارمش جلو کولر ٫ خب چه کنم دلم راضی نمیشه من راحت بخوابم اون یخ بزنه ٫ اما تو همش بخند بگو کوچولو اشکالی نداره تو هم یه چیزایی داری که من بهش بخندم ولی نمیخندم خب خندم نمیاد ... شبا بقیه عروسکامو کاری ندارم فقط دلم واسه خرسی میسوزه ٫ اونوقتا که پیش تو نمیخوابیدم خرسیم پیشم میخوابید ٫ همه میدوننا کل خونه میدونن ولی به روم نمیارن ٫ نمیدونم چرا شاید میخوان دلم نشکنه ٫شاید اونا هم باور دارن که کوچولو موندم نمیدونم ....

+نوشته شده در شنبه دهم شهریور 1386ساعت12:54توسط سيب آبي | |

من دیروز تنهای تنها بودم بعد از چند سال از کنار کافه نادری رد میشدم چه قدر خلوت بود ٫ من فقط از کنارش رد شدم چند سالی میشد که اونجا نرفته بودم یاد خیلی چیز ها افتادم .... اونوقتها که دختر خانه بودم  اونجا میپریدم و تو هم برای اینکه منو مواظب باشی میومدی ولی حالا که درگیر عشق تو شدم و شدم خانم خانه ديگه نمیتونم سری به خاطراتم بزنم ولی بجاش تو برام انقدر خاطره درست کردی که احتیاج به دیگر خاطره ها نداشته باشم ....

.

+نوشته شده در پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت18:53توسط سيب آبي | |

من اینروزا پر از صورتیم نمیدونم چرا ٫ اصلا اینروزا یه جوریه انگار خدا همه نعمتاشو ریخته سرم تا دیگه انقدر غرغر نکنم . خدا مرسی . اینروزا پر از تو ام ٫ پر از قشنگی و لذت دنیا تو میدونی این لذت دنیا چه کیفی داره مگه نه؟ اگه نداشتمت چی میفهمیدم از این لذتا ؟ مرسی که هستی و خوبی و پشتمی ٫ مرسی که صبح داشتم یخ میزدم بغلم کردی ٫ ببخشید اگه حرفی زدم که ناراحتت کردم ٫ مرسی که دوسم داری ... دوست دارم .....

 

+نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت0:21توسط سيب آبي | |

توهر کاری هم بکنی ٫ هرچه قدرم من غرغر کنم و تو ناز کنی من بازم نازتو خریدارم . حرف میزنم که دیگه نازتو نمیکشم و دیگه این بار آخره اما مگه میتونم از عشقم دل بکنم ؟ فدای مهربونیات شم شوخی میکنم ناز نکن فقط شوخیه . من که هیچ وقت منت نزاشتمو نمیزارم . چرا غرغر میکنی خوبم . تو مهربون ترین عشق دنیایی من اینو با همین دوتا چشمای عاشقم میبینم ...

+نوشته شده در یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت0:28توسط سيب آبي | |

یه وقتایی میمنونم که چرا یه چیزایی که نباید قبول کنمو میدونم که بعدا پشیمون میشم و قبول میکنم ٫ خب اگرم قبول نکنم فرقی نمیکنه .وقتی قبول میکنم خیلی سنگین ترم . سعی میکنم همه چیز و کنترل کنم ٫ میخندم و اجازه نمیدم غمی وجود داشته باشه ٫ همه چیز و ساده میگیرم حتی وقتی که میخوای دعوا راه بندازی . دیگه به خیلی چیزا زیاد اهمیت نمیدم . میگذره همه چیز میگذره مهم اینه که کاری کنم که خوب بگذره ٫ آخرش که پیر میشم. میدونم که خیلی خیلی زود تر از تو پیر میشمو خیلی زود تر از تو میمیرم ٫ ولی میخوام با خنده بمیرم ٫ همیشه دلم میخواست که یه اتاق داشتم پر از نقاشیام و انقدر نقاشی داشتم که میتونستم تمام دیوارای خونمونو پر کنم از نقاشیام ٫ نقاشیایی که همشون یه هم ربط دارن از همونای که بالای تختمونه ٫ یادمه مامانم یه بار تمام تابلوهامو گذاشت دم در ٫ چند سال بعد چند تاشونو تو خونه روبه روییمون دیدم که زده بودن به دیوار خوشحال بودم چون اسممو نوشته بودم زیرشون ٫ یه بارم مامان تو میخواست تابلو هامو بندازه دور ٫ گذاشتشون دم در ولی تو اوردیشون تو و گذاشتیشون سر جاش . ولی الان دیگه کسی با تابلوهام کاری نداره ٫ میدونم چند ماهه یه تابلو میخوام بکشم ولی هر هفته یه رنگ میزارم روش و نمیدونم کی تموم میشه ٫ انقدر خسته میشم که نمیرسم به رنگ گذاریهام . دلم میخواد رنگای جدید بخرم ٫ با قلموهای جدید وینزور که بوی تازگی بدن ٫ و شیری رنگ باشن و وقتی من باهاشون رنگ گذاری میکنم لذت دنیارو ببرم ٫ من دلم بی رنگ مونده٫ وقتی برمیگردم هیچ کس پشتم نیست ٫ منم و خودمو تو . خوبه همه چیز خوبه ....

+نوشته شده در جمعه دوم شهریور 1386ساعت14:37توسط سيب آبي | |

همه چیز گنگه همیشه میتونم تصور خیلی چیزارو داشته باشم اما اینبار فرق میکنه ٫ همه چیز محوه چیزی نمیبینم ٫ هیچ آینده نگری نمیتونم بکنم ٫ نمیدونم چی میخواد بشه و عکس العمل خیلی ها چیه ٫ هیچ احساسی ندارم . مه جلو چشمامو گرفته انگار٫ روز بعد که میاد میفهمم که چی شده و دیگه نمیتونم ببینم فردا چه خبره و صبر میکنم تا فرداها بیاد ٫ همه چیز معلوم میشه اما نیدونم چه قذر طول میکشه ٫ همه چیز خوبه و آرامش دارم .با تمام وجودم احساس میکنم چند نفر تو یه لحظه با همدیگه برام دعا کردن که یه دفعه همه چیز زیبا تر از زیبا شده و میشه و خدارو شکر میکنم برای همه این چیزایی که پیش اومده . دعا میکنم همه چیز خوب باشه و مثل الان خودش خوب  پیش بره ...

+نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت21:40توسط سيب آبي | |