تبليغاتX
باغ سیب

باغ سیب

عاشقانه های من

به زور ساعت یازده از خواب پاشدم بعد از چند روز یه خواب دوازده ساعته داشتم ٫ ولی بازم به زور از جام پاشدم آخه گفته بودی برم پول تلفنتو بدم . منم که عاشق اینجور کارا ٫ کلی واسه بانک و امور مشترکین خودمو شیک کردم شال رنگی رنگیمو با کیف رنگی رنگیم ست کردم ٫ رنگ پشت چشمو با مانتوم ست کردم ٫ کلی عطر فیشان فیشان به خودم زدم و زدم به خیابون . تو تاکسی هی پنجره رو کشیدم پایین هی موهام پریشون شد هی پنجره رو کشیدم بالا هی چتریام ریخت تو صورتم کلی آدما رو نگاه کردم فضولی کردم تو فکراشون ٫ بعد رسیدم به بانک شلوغ دقیقا پارسال همین روزا بود که رفته بودم بانک اونم همون بانک. که اوندفعه ای هم واسه پرداخت قبض تلفن تو اومده بودم که توی گناهی وقتی دوروز از سربازی کوفتی میای مرخصی اونم حولکی (هولکی ) یه وقتی تلفنت قطع نشه گناهی تر بشی . پارسال بانکش صندلی نداشت باید توصف پا وایمیستادیم ٫ صندلی گذاشته بودن دیگه باید تو صف صندلی میشستیم ٫ تازه کلی هم صندلی بازی کردیم آخه هر کی که میرفت کارشو انجام بده نفر بعدی میرفت جاش میشست بعد ٫ بعدی ها هم میرفتن جای اونیکی میشستن اونوقت ما هی صندلی بازی میکردیم ٫ بعدشم که نوبتم شد بالاخره ٫ آقاهه کلی خوش اخلاق و شیطون بود واسه خودش ٫ گفت آخه واسه یه قبض این همه تو صف بودی میزاشتی چندتا از قبضای دوستاتم میوردی زیاد بود اقلکن منم خندیدم واسش کلی و بعدشم رفتم امور مشترکین که هیچ مشتری توش نبود چندتا خانوم فیشان فیشان توش بودن و چند تا آقای فیتان فیتان ٫ بعدشم پرسیدم کی وصل میشه گفت نیم ساعته دیگه٫ کلی ذوق زده شدم که تو دیگه گناهی نمیشی و نیم ساعت دیگه تلفنت وصل میشه ٫ بعدشم دوباره تاکسی بازی کردم و رفتم شهر کتاب تا کلی خرید کنم ولی مقوای گرم بالاشون تموم شده بود و به دونه اون هر چی میخریدم باد میکرد رو دستم ٫ منم فقط کلی کاغذ دست ساز شینگولی خریدم و دوباره تاکسی بازی کردم و رسیدم خونه ٫ و کلی حال کردم انقدر که اصلا نفهمیده بودم که هوا چه قدر گرم بود  ٫ یه سال بود اینجوری از بیرون رفتنم حال نکرده بودم ....

+نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت20:38توسط سيب آبي | |

اینروزا اگه تموم بشه ها من یه جشن حسابی میگیرم ٫ خسته شدم دیگه داره یه سال میشه ٫ همه چیز به هم ریخته هیچ جوری نتونستم درستش کنم ٫ اگه اینروزا تموم بشه آرامش داشته باشم و راحت باشم .... دلم خیلی چیزا میخواد همه چیز گنگه همه چیز با اولا فرق میکنه٫ تمام چیزایی که فکرشم نمیکردم سرم اورده زندگی ٫ چیزایی که مستحقش نبودم .... کاشکی همیشه همه چیز مثل اولا بود همونجوری میموند ٫ کاشکی آدما عوض نمیشدن ٫ کاشکی یکی بود که قدرمو میدونست ٫ کاشکی من انقدر دلم نمیسوخت ٫ کاشکی نباشم ....

+نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت2:51توسط سيب آبي | |

خیلی وقت بود هایده گوش نداده بودم خوابه خواب بودم ٫ اگه صورتمو نشسته بودم چشمام وا نمیشد ٫ خیالم راحت بود که چند دقیقه دیگه میام تو بغلت و میخوابم ٫ تاکسی هایده های قشنگ گذاشته بود کلی سرحالم کرد ٫ روزم رو ساخت . خوی شد که زود رسیدم به بغلت ...

+نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت2:29توسط سيب آبي | |

 دستام پر از زخمه انگار كه كلي زمين بيل زدم٫ زير چشام يه دونه چروك افتاده انگار كه روز تا شب سوزن نخ كرده باشم٫ دلم ريش ريش شده انگار كه روزي ده بار رندش كرده باشن٫ دنيا زشته انگار كه چندين ساله بدي داره حكومت ميكنه ٫ اميد ندارم انگار كه سوزوندنش٫ آرامش ندارم انگار كه از اول آرامشي نبوده٫ فقط 19 سالمه انگار كه 1000 سالمه٫٫٫ داره نزديك ميشه مرگمو ميگم ديگه چيزي به رفتنم نمونده يكي از همين روزاست كه سرمو بزارم زمين و ديگه بلند نشم ...

+نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت2:38توسط سيب آبي | |

 روزا پر از روزمرگي تمامه هرروز كه سوار ماشين ميشم ميگم كاشكي تصادف كنم درجا بميرم شبا كه ميخوام بخوابم ميگم كاشكي زلزله بياد اين سقف رو سرم خراب بشه بميرم ولي انگار نه انگار . اين دوتا كاشكي هر روز تكرار ميشه نميدونم كي تموم ميشه تنها آرزويي كه دارم اينه كه بميرم مرگ تنها چيزيه كه ميتونه بهم كمك كنه تا به آرامش برسم . خسته شدم از اين همه آدم خسته شدم از اين دروغا همه حرف ميزنن منم سرمو تكون ميدم ولي هيچ كدوم از حرفاشونو باور نميكنم ... شبا با اشك ميخوابم صبا با اشك از خواب پا ميشم غصه ميخورم خودخوري ميكنم . دلم ميخواد داد بزنم دلم ميخواد انقد بدوم كه پاهام پودر بشن . دلم ميخواد موهامو از ته بزنم . دلم ميخواد خدا يه ربع بياد پايين فقط گوش كنه هيچي نميخوام فقط گوش كنه همين . نميخوام چيزيو تغيير بده نميخوام برگرده عقب نميخوام كه دليل بياره اصلا نميخواد خرف بزنه فقط ميخوام گوش كنه. میخوام همه چیز آروم بشه نمیخوام حصرت لحظه هارو بخورم نمیخوام دل کسی واسم بسوزه ٫ دلم واسه خودم خیلی میسوزه ... خدایا شکر

+نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت3:0توسط سيب آبي | |