تبليغاتX
باغ سیب

باغ سیب

عاشقانه های من

خونه ما مثل این پانسیو ( پاسیو ) ؟؟؟ های دانشجوها میمونه ٫ فرقش اینه که به جای اینکه اجاره ای بپردازیم پول تو جیبی هم میگیریم البته فقط دو بچه کوچکتر خانواده که منم و داداش کوچیکم و بهمون سرویس نهار و شام مجانی خوشمزه هم میدهند ٫ خونه ما مامان نداره یا وقتی داره غر همراه داره تو خونه ما مامانش همیشه غذا نمیپزه دوسمون نداره بیشتر از مامانش٫ همیشه هم فکرای بد میکنه و شکاکه و موبایلشو خیلی دوست داره  ٫  خونه ما یه بابا داره که همش نگرانه و اعصاب نداره و باز نشسته شده و تلویزیونشو خیلی دوست داره و البته این به این دلیله که کار دیگه ای نداره و اینکه صبح به صبح پاشه و بره قدم بزنه و نون بخره و یه سر به ساختمونش بزنه اونقدر خستش نمیکنه ٫ خونه ما یه آدم غرغرو داره که فقط خودشو میبینه و کاری نداره که شیشه صبحه و همه خوابن تلفنشو باداد صحبت میکنه و ماشینشو به هیچ کس نمیده و از همه طلبکاره و همه هم باهاش بدن ٫ خونه ما یه داداش بزرگتر داره که ماشینشو به همه میده و هر کاری واسه هر کسی انجام میده و مهربونه و همه میخوانش ولی خوب یه سالیه که رفته  از خونمون و بارفتنش خیلی چیزا عوض شده ٫ خونه ما یه داداش کوچیکتر داره که هیچ کس به وجودش پی نمیبره همه میگن دیوونس ولی دیوونه نیست چیزایی رو میبینه که هر کسی نمیتونه ببینه ٫ خونه ما یه من داره که هر کسی یه جوری دربارش فکر میکنه ولی به اصلش نریسیدن هنوز ٫ منی که دلم واسه همه میسوزه همش دارم غصه میخورم که چرا مهربونم ٫ منی که زندگیش اصن یه جا دیگس . خونه ما نهار دسته جمعی نداره اصلن ٫ شام دسته جمعی موقع مهمونی داره فقط ٫خونه ما یکی نیست نون و بزاره تو جانونی سماور و آب کنه ٫ تو خونه ما عشق نیست ٫رفته٫ فقط آدما وجود دارن ٫ تو خونه ما مهمون کم میاد ٫ تو خونه ما همه با هم نیستن ٫ تو خونه ما دیگه مثل قدیما سفره رو زمین نیست همه هم دورش نیستن که من بگم : بابا از اینکه چهار تا بچه داری چه حسی داری؟ ...

+نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت3:25توسط سيب آبي | |

اونیکی همسترام هم که دادمشون به یونس هم امروز زاییدن ٫ من میرم بمیرم دیگه واسشون ...

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت19:31توسط سيب آبي | |

تمام کار اینروز هام شده خوندن پالپ تاکشون از بس امتحان ندارم آخه ...

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت17:56توسط سيب آبي | |

اصلن یکی نیست بگه آخه تو که میدونی باید اون لحظه فکر کنی به اون کاره به اون حرفه فکر نمیکنی و جو میگیرتتو هر چی میخوای میگی و هر کاری میخوای میکنی بعدا حق نداری بیای نق و نوق کنی هی بگی دلم داره شور میزنه گ..هه زیادی خوردم و پشیمونم . احمق میشم بعضی وقتا بد جوری ... احمق

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت2:23توسط سيب آبي | |

همین که میدونم تا چند دقیقه دیگش تو بغلت مست خوابم کافیه واسم ٫ بغل تو شاید تنها گهواره ایه که توش مست خواب میشم ...

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت3:5توسط سيب آبي | |

دلم كلي واسه همستراي گناهيم تنگ شده٫ دلم واسه اون روهم خوابيدناشون صف كشيدناشون واسه جيش كردن٫ واسه كشتي گرفتناشون٫ واسه دعواهاشون سر اينكه كي رو چرخ و فلك باشه٫ واسه اينكه باباشونو بچلونم پشمالورو٫ واسه اينكه شيكم  مامانه سياه سوختشونو با اون پاهاي سفيدش كه انگار شلوار كردي پوشيده بود و بوس بارون كنم٫ دلم تنگه آخه بد جوري تنگه كلي ناراحتم كه نميتونم دوتا شونوداشته باشم چه برسه به سيزده تاییشونو. ولي از اينكه امروز نانا زنگ زد گفت اون دوتايي كه دادم به پرهام امروز بچه دار شدن كلي خوشحالم و فقط تصور ميكنم كه همشونو داشتمو همه دخترام با هم ميزاييدن و من هي قوربونشون ميرفتم٫ بابا دلم تنگشونه خب چرا اينا نميفهمن من عاشگشون بودم آخه٫ اصلا نميتونم باور كنم كه بابا پشمالوهه خرخرم با مامان سياهه با اون همه شيطوني و بازيگوشي مرده باشن٫ دلم واسه مامان بودنش تنگه كه چه جوري گردشونو ميگرفت ميبردشون اونور٫ دلم واسه باباهه تنگه كه بچه هاشو ميليسيد دلم واسه روزاي حامله خانوميش تنگه كه داشت ميتركيد٫ دلم واسه اون قولومبه هاي فسقلي تنگه٫ دلم واسه اون قولومبهه كه از همه كوچيكتر بود و كوتوله بود و شيطونتر از همه بود تنگه٫  دلم واسه اونروز كه همشونو واسه اولين بار شستمو خابوندمشونو اونا هي ناله ميكردن تنگه٫ دلم واسه بعدش كه بهشون مولتي ويتامين دادم و انقدر دوست داشتن كه هر كدومشون به جاي يه قطره  چند سي سي خوردن تنگه آخه . هيچ كس نميارتشون من ببينمشون هي بغلشون كنم بگم دلم تنگ شده  بود٫ هي شيكمشونو بوس كنم هي قوبونشون برم آخه ....

آخيش يه ماه بود كه اين حرفا داشت خفم ميكرد آخه دلم خيلي تنگشونه

 

** عکساشون آپلود نمیشه یه سایت بهم بدین که عکساشونو بزارم اینجا ....

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت1:34توسط سيب آبي | |

خوب ببخشید ٫یادم بوداااا ولی تو قهر گیر کرده بودم ٫ خیلی زود گذشت چهار سال پر از همدیگه ٫ بعضی وقتا اذیت میشیم ولی آخرش دنیامون یکیه ...

+نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت1:53توسط سيب آبي | |

۱.هر کاری کنیم هیچ  چیز مثل اولا نمیشه بازم اون اولا بیشتر دوست داشتیم . دلم واسه زندگیمون کلی میسوزه ...

۲.کاشکی یه روزی بیاد که خیلی چیزا از ذهن دوتاییمون پاک شده باشه٫ کاشکی خیلی چیزا خواب بود ...

۳.کاشکی میشد خیانت کنم ٫ احمق نبودم ٫تو اوج اعتمادم بهم خیانت نمیکردی ...

۴.دلم میخواد زود تر شنبه بیاد٫ بیام زیر پتو قل بخورم تو بغلت خیس عرق بشم گریه کنم گریه کنم گریه کنم بخوابیم بخوابیم بخوابیم تا هر وقت که شد ٫  آرامش دنیا رو بگیریم ...

۵.حرفه گیر کرده نمیاد داره خفم میکنه ...

شکر...

  

+نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت3:10توسط سيب آبي | |

چند وقت دیگه اخبار اعلام میکنه گونه های انسان در حال انقراض میباشند و هیچ کاری نمیتوان کرد جز .....؟!!!

+نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت22:37توسط سيب آبي | |

دنیا هی واسه خودش میچرخه هی میچرخه هی میچرخه ...

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت12:44توسط سيب آبي | |

میدونی اگه هر وقت دیگه ای بهم شک میکردی خیلی ناراحت میشدم ٫ ولی اینبار حال کردم از اینکه بهم شک کردی ٫ وقتی sms دادی (CHAND ROZE  mashkoki khoda behet rahm kone ) انقده حال کردم ٫ دیدی ؟ دیدی چه قده بده آدم شک کنه ؟ دیدی چه حس مسخره ایه ؟ دیدی مثل خوره میوفته به جون آدم ؟ از اینکه فهمیدی چه حسی به آدم میده حال کردم ٫ تازه تو شک کردی اگه جای من بودی و از شکت مطمئن میشدی و همه چیز واست روشن میشدو قلبت میشکست وایییییییی اونموقع من ته ذوق مرگی بودم ٫ عشق خلم ٫ دیووونه احمق حال کردم با شک کردنت کلی کیف داد ٫ تو هم خیلی احمقی که شک کردی تو خودت میدونی تو دلم چه خبره . از فکرات کلی خندم گرفت الانم که مینویسم نیشم تا بناگوش بازه . عاشقتم احمق ...

+نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت2:30توسط سيب آبي | |

از این یهویی ها خوشم میاد از اینکه از سانس سینما جا بمونیم خوشم نمیادا ٫ از اینکه غرغر میکنی میگی پام میدرده خوشم میاد ٫ از اینکه دلت واسم میسوزه خوشم میاد ٫ از اینکه داری تمام تلاشتو برای همه چیز میکنی خوشم میاد٫ از اینکه بعد از مدتها اومدی بیرون خوشم اومد ٫ از اینکه کلی با صدای بلند خندیدیم و با کسی کاری نداشتیم خوشم اومد ٫ از این یواشکی ها خوشم میاد ٫ از اون کلمه که گفتی پشت حلقمون بنویسیم خوشم اومد ٫از اینکه گفتی میدونی هر چیزی که لازم ندارم میدم به تو خوشم اومد ٫  از اینکه دوست دارم خوشم میاد ٫ از اینکه انقدرعاشقمی که هرکاری کنی منو داری خوشم میاد ٫ ازاینکه تورو دارم خوشم میاد .....

+نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت2:19توسط سيب آبي | |

اگه یه کم رو داشتم حتما یه بقشاب خیلی نیناش نیناش پر از الویه واسه اون پسره که ازش سس مایونز خریدمو مخصوصا بقیه پولمو کم داد که برگردم به هوای بقیه پول هی منو دید بزنه ٫  میبردم تا کلی ذوق مرگ بشه .....

+نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت18:31توسط سيب آبي | |