تبليغاتX
باغ سیب

باغ سیب

عاشقانه های من

داشتم واسه اسباب کشی وسایلمو جمع و جور میکردم  و یه سری چیزارو که دورریختنی بود دور میریختم ٫ چه چیزایی که پیدا نکردم ٫ کلی از این قومبولی های تخم مرغ شانسی ٫ کلی کارتهای دعوت به تولد دوران دبستان و راهنماییم که بیشترشون شبیه بلوز بودن ٫ کلی ترسیم فنی که الان یه دونشم نمیتونم بکشم ٫ کلی از اتودهام که خیلی اولیه بودن ٫ کلی شماره تلفن از دوستای دبستانم ٫ دسبندهای قدیمیم که پاره شده بودن ٫ تیکه نوشته هایی از دوستام و کلی از این چیزا که شد نصف اتاق ٫ نمیدونم تو این دوبار اسباب کشی چرا اینارو دور نریخته بودم ٫ الکی بار حمل میکرددم واسه خودم ٫ البته دلم نمیومد دورشون بریزم ... امروز تو مترو دوتا از این دختر بچه های دست فروش سوار شدن ٫ اولش تو دلم گفتم بچه به این کوچیکی چه چوری اجازه داره تنها جایی بره اونم با مترو که فهمیدم دستفروشن یکیشون فال میخروخت یکیشون روسری رنگی رنگی ٫ فال فروشه گفت نودو پنج تومن جمع کردم که برم کلاس ولی دادم به مامانم  الان بیست تومنم ندارم دیگه ٫ اونیکی حواسش نبود داشت پولاشو میشمرد پنج تا دوهزار تومنی چهار لا شده با یه پونصدی و یه دویستی داشت ٫ فال فروشه گفت پنچ تومن در بیام میرم خونه دیگه خسته شدم اونیکی بازم حواسش نبود با یه صدایه خیلی ناز گفت خانوما شال دارم میدم دو و پونصد ٫ تاپ و شلوارک دارم میدم سه تومن خانوما همه رنگ دارم فیری سایز هم دارم  ٫ اسمه فالفروشه سونیا بود ٫ اسم اونیکی پدیده بود ...

+نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387ساعت0:56توسط سيب آبي | |

دلم شیر خشک میخواد ٫ که از تو قوطیش یه قاشق پر ( قاشق خودم ) کنمو بزارم دهنم و قاشقو فشار بدم به زبونم دونه دونه های شیر خشکو حس کنم مزه هایش را هم همینطور٫ دلم دانت توت فرنگی میخواد که یه قاشق پر کنمو بزارم نوکه زبونم و هلش بدم تا ته زبونم تا مزه تهشو که مزه شیر میده رو حس کنم ٫ دلم پنکیک میخواد داغ داغ ٫روش پنیر خامه ای میماس میزدم با گوجه و تک تک مزه هارو حس میکردم ٫ دلم میخواست امشب پیش توی خسته میخوابیدم و تا صبح بوت میکردمو مثل اونشب میخوندم برات  ٫ دلم میخواد همین الان برم یه کمی تو خیابون بال بال بزنم ٫ دلم میخواد الان پیش بچه ها تو خوابگاه بودمو در عین خستگی تمام میرقصیدیمو مسخره بازی در میوردیم ٫ دلم میخواست این چند روزه اشکام میومد حداقل ٫ دلم میخواست یکی واسم یه کاری میکرد خب ٫ دلم میخواد هلو خورد کنم با سیب و گلابی و کلی نمک بزنمو بزارم  تو یخچال تا سرد بشه٫ بعد  یه قاشق پر بزارم تو دهنمو مزه همشونو حس کنم که مزه آناناس میدن ٫ دلم میخواد به جای اینکه اثباب کشی کنیم بریم طبقه اول میرفتیم طبقه چهارممون ٫ دلم میخواد تو همون طبقه اولی که داریم میریم آکواریوممو درست میکردمو میزاشتمش توی راهروی اونجا با پر از دیسکاس ٫ دلم  میخواست اونروز که آقاهه داشت با ایر براش دیوار و رنگ میکرد من بجاش رنگ میکردم٫ دلم چند روزه میخواد از آقا رضا کتابی چیزی بخره بخونه  ٫دلم میخواست همسترامو داشتم و باهاشون زندگی میکردم ٫ دلم میخواد خدارو برای خوبی ها شکر کنم تا برای بدی ها ٫ هیچ کدوم از اینهارو ندارم ولی ٫ در یخچالو باز میکنم شیر هست ٫ میریزم توی لیوان خودم ٫نه مزه شیر خشک میدهد نه مزه دانتم را ٫ ولی مزه شیر که میدهد دلم میخواست موز هم داشتم ...

* پر از غمم ولی فکر نمیکنم ٫دلم شکسته کلی و موضوع عشق و عاشقی نیست اینبار...

* خیلی حرف دارم خییییلی تا خالی بشم خیللین ...

+نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت0:43توسط سيب آبي | |

اینروزا دنیا دنیای من نیست٫ دلم کلی واسه خودم سوخت ٫ هیچ کاری هم نمیتونم بکنم باید اینروزا تموم شه ٫ باید عادت کنم به این دوره ٫ ولی دارم داغون میشم بد جوری رو دست خوردم ٫ اینروزا خدا نیست سفره خوبیهاشم  با خودش جمع کرده برده یه جا دیگه پهن کرده ٫ اینروزا دلم دل نیست ٫ اینروزا دلم شیکسته ٫ لذت دنیام گم شده ٫ اینروزا خفه اشکام میاد ٫ اینروزا خورد شدم خب . اینروزا دنیا دنیای من نیست ...

+نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت12:43توسط سيب آبي | |

یه وقتایی یه چیزایی که باید پیش بیاد ٫ نمیشه . یه وقتایی از یه جایی که نباید بخورم ٫ میخورم . این وقتا خودمو میزنم به بیخیالی میگم خب چی کار کنم حتما حق بوده یه دوره باید بگذره و تموم میشه ٫ و شاید بهش کلی فکر کنم ولی دیگه حسرت ندارم ٫ ولی وقتی از یه جایی بخورم که حق نبوده نمیدونم چی کار باید بکنم ٫ یه وقتایی یه چیزایی حساب کتاب نداره انگار ٫ فقط الان دلم میخواست میگفتم به ت خ مم و تموم میشد ولی نمیشه تا حالا اینجوری گیر نکرده بودم ...

+نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت23:15توسط سيب آبي | |