تبليغاتX
باغ سیب

باغ سیب

عاشقانه های من

اگه یه تفنگ داشتمو استفاده ازش آزاد بود تاحالا خیلي ها رو راحت کرده بودم٫ حالا میتونی سخت فکر کنی ببینی بودی جزوشون یا نه ....

از زندگی خندم میگیره

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت2:29توسط سيب آبي | |

هواشناسی اعلام کرده که هوا گفته من حالم از تهران و آدماش بهم میخوره و فعلا هیچ گونه برفی رو در اختیار تهران خاک بر سر نمیزارم تا مردم له له بزنن از بی سهمیگیه برف .

یه آدم متاهل یهویی ۱۰ شب با فینقولای مجرد میزاره میره بااااااغ

آدما خسته میشن ٫ خسته که شدن هیچی نمیگن آه میکشن ...

+نوشته شده در جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت1:34توسط سيب آبي | |

کاشکی این کلاسهای صبحگاهی واقعا برگزار بود تا دچار بی عاری ( بی آری؟؟؟) نمیشدم ٫ پایین که بودیم زندگی داشتیم حداقل ٫ از وقتی اومدیم بالا زندگی هم نداریم ...

چرا صبحی نمیاد که وقتی از خواب پامیشم همه جا پر از برف شده باشه آخه ...

+نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت22:36توسط سيب آبي | |

يه معلم داشتيم ميگفت آرزوهاتونو بنويسين يه جايي بعدا كه بزرگ شدين يا به آرزوهاتون رسيدين خوندنش كلي كيف ميده ٫ من ننوشتم اما بعضياش يادم مونده و الان كه رسيدم بهشون ميبينم فكرشم كلي كيف ميده ...

+نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت20:41توسط سيب آبي | |