تبليغاتX
باغ سیب

باغ سیب

عاشقانه های من

دقیقا تو بهترین فصلای خدا ٫ تو بهترین شبا و آرامشاش ٫ تو بهترین هوا که باید یکی باشه این دورو ورا هوای همو داشته باشیم ٫ تنها موندم بد جور...

امسال بیشترین چیزی که تو دلم مونده اینه که ٫ تولدم کیک نداشت  .شاید اگه داشت ٫ شیرین بود اینروزا ...

+نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت2:15توسط سيب آبي | |

یکی از مزخرفترین چیزا میتونه این باشه که خیلی شادو شنگول از خرید کتابایی که مدتیه میخواستی داشته باشیشون برگردی و برای یک ساعتم شده یادت بره که اینروزا چیا سرت اومده ٫ و بری تو سوپر خرید کنی ببینی بچه ای رو با سگ اشتباه گرفتن و بهش بجای کمربند کنترل بچه ٫ کمربند سگ بستن اونم بدون بند و مادرش هی میکشدش ٫ اونم بچه ای که تازه راه افتاده ٫ هیچکس انگار تومن نبود اونلحظه بگه بهش ٫سگ میخواستی چرا بچه به این قشنگی اوردی آخه ...

حالا این حکایت منو خداودنیاس بعضی وقتا ...

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت15:22توسط سيب آبي | |

یه وقتایی واقعا نیازه که یکی یهویی محکم از پشت بیاد و بغل کنه٫این واسه وقتاییه که خیالت راحته بغلی وجود داره حتی اگه پشت بهش باشی ٫ ولی حالا فقط یه بغل میخوام که توش جاشم سرم بچسبه به سینش و انقدر فشارم بده تا بغضم هونجا ریز ریز بی صدا٫ کار خودشو بکنه ...

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت22:48توسط سيب آبي | |

چرا چه هستی و نیستی همش تو فکر من راه میری ؟ تو خواب من چیکار داری آخه ؟! برو دیگه ٫ برو حداقل بزار خوابم آروم باشه ...

+نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت7:48توسط سيب آبي | |

مرد من باید بتونه مثل اولای تو همیشه واسه به دست آوردن من سریش باشه و حریف ناز کردنای من بشه ٫ باید خیلی مهربون باشه بلد باشه مثل اولای تو با صبر منتظر من بشینه حالا بعضی وقتا با شاخه گل بعضی وقتام بی شاخه گل باید بلد باشه هر وقتی که هوا خوبه هر وقتی که خودش میدونه من کی ها بیرونم میگیره٫ هر وقتی که بارونه بیاد قدم زنون٫ غر نزنه مثل تو .باید وقتی که من شبا دلم میریزه یهو زنگ میزنم داد نزنه حال کنه از زنگ زدن من صداشو خابالوتر کنه واسه من تا من غرق صداش بشم نصف شبی . باید مثل تو ببوسه ولی هربار که ببوسه همون لرز اولین بوسه رو بندازه تو تن جفتمون حالا هر جایی و هر وقتی که باشه .باید بیتاب با من بودن باشه .باید مثل تو پوزیشن خوابیدنا رو بلد باشه مثل تو٫ تو خواب حرف بزنه گاهی غرغر کنه در گوشم بلد باشه بغل کنه مثل تو اصن اگه من تو بغلش جانشم که مرد من نیست از همون اول . باید فکر منو بخونه بدونه کیا چی میخوام ٫باید وقتی میرم خرید مثل بچه کوچولوها دنبالم بیاد غرم نزنه اصن همیشه مهربون باشه کلا. ارزش بدونه اونقدر که چشاش هرز نپره حالا چه با من و چه بی من . گاهی وقتا بلد باشه تخت و مرتب کنه خیلی قشنگ و تمیز٫ بلد باشه ظرف بشوره بعضی وقتا غذا بپزه مثل تو . بلد باشه مثل تو صبحونه تو رختخواب بیاره٫ مثل تو وقتی دارم از تب میسوزم حمومم کنه با دلسوزی تمام . دروغ نگه اصن . شبا یا بخوابه یا اگه نمیخوابه نگه خوابم الکی بره اینور اونور بعدا که من فهمیدم بزنه زیرش٫ اصن همچین آدمی مرد نیس . تنهایی نره مسافرت ٫وقتی من دلم کلبه چوبی میخواد که بارون بیاد بو چوب بده همه جا ببرتم اونجا٫ یا دوتایی یا با آدم حسابیا .هر چی فیلم جدید قابل دیدن بیاد زودتر از من غافلگیرم کنه واسه دیدنش . بلد باشه وقتی مستم ٫ خرابش نکه و مثل تو اون لحظه یه کارایی کنه که تا عمر داریم یادش بیوفتیم و از ته دل بخندیم  .دادو نباشه بدم میاد دادو و بی ادب .یکی باشم واسش طوری که با کاراش به همه ثابت کنه . یکمی زبان بلد باشه ترجیحا ایتالیایی نشدم همون انگلیسیش و وبلاگ بخونه و گاهی کتاب بخونه .بلد باشه آواز بخونه واسه من ٫ وقتی شبا خوابم نمیبره و میزنه به سرم و آواز میخونم تو ذوقم نزنه ٫ وقتی شبا و بعضی صبا الکی حرفم میگیره و هی تند تند حرف میزنم گوش بده و اونم بعضی وقتا اینجوری باشه ٫ بلد باشه بیاد مشکلاتو حالا چه سخت چه آسون دونفری حلش کنیم . بلد باشه مثل تو فقط مثل تو عشق بازی کنه .عاشق باشه و ثابت کنه٫ دلمو نلرزونه نترسونه از پریدنش ٫از با کس دیگه بودنش .منو سرکار نزاره . یه کاری نکنه که هی بریزم تو خودم بریزم تو خودم بهو بترکم بزارم برم٫ بعد دیگه نتونه کاری کنه و فقط بگه پشیمونم . فقط انقدر دوسم داشته باشه که من خسته نشم بیتوان نشم٫ پشتمو خوب و محکم گرم کنه انقدر که تو خوابم دلم قرص گرمیه پشتم باشه . انقدر بزرگ باشه که بفهمه همه اینارو٫ مرد باشه بچه نباشه . و بدونه همه اینا که میگم و خیلی چیزا که الان یادم نیست و خودش میدونه ٫  کاملا متقابل- .

همین...

+نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت20:5توسط سيب آبي | |

شاید بدترین روز تولد آدم ٫بتونه آدمو بسازه ٫ چه میدونم از همین استدلالها دیگه ... اون وقتی که نباید صبر داشته باشم تو صبر خودم میمونم ٫ حالا که تنها راهم صبر و تحمل شده٫ ندارم آقا جان ندارم ...

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت12:44توسط سيب آبي | |

پنج روز دیگه تولدمه ٫ ولی دنیا روسرم آوار شده ٫ خودت کردی من خیلی صبر کردم ولی دیگه توانم لبریز شد نکشیدم خودم مونده بودم چرا منفجر شدم ٫ هر چی بود خودت سر خودمون آوردی همه بهت گفتن گوش ندادی ٫ همه به من گفتن گوش ندادم ٫ احترام گذاشتم به دوست داشتنم ارزش قائل شدم واسه تو ... گفتی فرصت بیا اینم فرصت چیکار کردی؟ داغونم کردی بد جور ٫ کاشکی فراموش کردن تو به همین راحتیا بود ٫ چرا تو خونتون این پشته ٫ چرا پنجره هامون روبه همه ٫ چرا اینهمه آینه دق داریم ٫ وقتی داشتم پنجرمو سیاه میکردم نمیدونی چی کشیدم ٫ آخه تو که میدونستی مهمترین روز دنیا واسم روز تولدمه چرا هیچ تلاشی نکردی از فرصتت استفاده نکردی تو که میدونستی من شکستم  ٫ چرا فکر کردی هرکاری کنی آخرش من هستم٫ میتونم قیافتو تصور کنم وقتی فهمیدی ٫ انقدر حالم بد شده ٫که خانواده خبر دار شدن ٫ وقتی که گفتم هر حرفی داری به اونا بگو . حالا هم چیزی نشده من موندمو هزار تا خاطره ریز و درشت که داره جونمو در میاره ٫ تو موندیو دیوار اتاقت که پراز منه ٫ من موندمو پریدن از خواب و زار زدن توموندیو خیره شدن به پنجره سیاه من ٫ من موندم و هزار تا حسرت تو موندیو هزارتا حسرت ٫ من موندمو نگاه مردم تو موندیو تنفر مردم ٫ من موندمو بی انتظار صبح تو موندیو بیدار شدن صبح زودو بغل خالیت ٫ تو موندیو از خواب پریدنای ظهرتو بغل خالیت ٫ آی واقعا آی که چیکار کردی .چیکار کردی ٫دنیامونو خراب کردی ٫ من فقط تو کار دنیا موندم همین .موندم که چی شد اصن اینجوری شد ٫ به هیجا نمیرسم .آره پنج روز دیگه تولدمه...

+نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت1:28توسط سيب آبي |

و اینروزها هر چه هرزه تر پر طرفدار تر ...

دیگه زندگی ٫ زندگی نیست انگاری همش یه کابوسه چه گذشتش چه آیندش .من حتی توان فکر کردن به پیش آمده هارو ندارم چه برسه به گفتن٫ وای چه برسه به نوشتن.اونجایی که حق میدادن مال مارو ندادن اصن هیچ وقت٫ حالا مگه دیگه حقی هم میدن که برم بگیرم !! و واقعا چرا هر سال پاییز من که میشه دنیا یکبار کاملا باید سرمون خراب شه و ضخماشو بزاره ته ته دلمون و بعد ادامه بده تا بهانه خرابی های سال دیگشو جمع کنه ...

+نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت0:0توسط سيب آبي | |